السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

312

تفسير الميزان ( فارسي )

رسيده غروب كند كه در آن هنگام امتداد به آخر مىرسد و شب مىشود و اين سايه در همه احوالش در حركت است و اگر خدا مىخواست آن را ساكن مىكرد . و اينكه فرمود : * ( « ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْه دَلِيلًا » ) * منظور اين است كه دلالت آفتاب با نور خود بر اين دلالت مىكند كه در اين ميان سايه اى هست و نيز با گسترده شدن نورش ، دليل بر اين است كه سايه نيز به تدريج گسترده مىشود ، زيرا اگر آفتاب نبود كسى متوجه نمىشد كه در اين ميان سايه اى وجود دارد ، آرى علت عمومى تشخيص معانى مختلف براى انسان اين است كه احوال عارضه بر آن معانى مختلف مىشود ، حالتى پديد مىآيد و حالتى ديگر مىرود و چون حالت دومى آمد آن وقت به وجود حالت اولى پى مىبرد و چون حالتى پديد مىآيد حالت قبلى كه تا كنون مورد توجه نبوده به خوبى درك مىشود و اما اگر چيزى را فرض كنيم كه هميشه ثابت و به يك حالت باشد به هيچ وجه راهى براى تنبه به آن نيست . و معناى اينكه فرمود : * ( « ثُمَّ قَبَضْناه إِلَيْنا قَبْضاً يَسِيراً » ) * اين است كه ما با تاباندن خورشيد و بالا آوردن آن ، به تدريج آن سايه را از بين مىبريم و جهت اينكه از بين بردن را ، قبض ناميده ، آن هم قبض به سوى خودش و آن قبض را هم به قبض آسان توصيف كرد خواست تا بر كمال قدرت الهى خود دلالت كند و بفهماند كه هيچ عملى براى خدا دشوار نيست و اينكه فقدان موجودات بعد از وجودشان انهدام و بطلان نيست ، بلكه هر چه كه به نظر ما از بين مىرود در واقع به سوى خدا باز مىگردد . و آنچه درباره تفسير * ( « مَدَّ الظِّلَّ » ) * گفتيم - يعنى امتداد سايه بعد از رسيدن آفتاب به موقع ظهر - هر چند معنايى بود كه مفسرين آن را نگفته‌اند ، ليكن سياق - همانطور كه بدان اشاره رفت - با غير آن سازگار نيست . مثلا بعضى « 1 » از مفسرين گفته‌اند : مراد از سايه كشيده شده ، ما بين طلوع فجر تا طلوع آفتاب است . و بعضى « 2 » ديگر گفته‌اند : مراد ، ما بين غروب آفتاب و طلوع آن است . و بعضى « 3 » ديگر گفته‌اند : سايه اى است كه بعد از طلوع آفتاب براى هر جرم كثيف و كدرى ، مانند كوه و بناء و درخت در طرف مقابل آفتاب پديد مىآيد . بعضى « 4 » ديگر گفته‌اند : مراد از آن سايه اى است كه بعد از خلقت آسمان مانند قبه و گستردن زمين در زير آسمان از آسمان به روى زمين افتاد - اين قول از همه اقوال سخيفتر و بىپايه تر است .

--> ( 1 و 2 و 3 ) روح المعانى ، ج 19 ، ص 26 . ( 4 ) روح المعانى ، ج 19 ، ص 27 .