السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
311
تفسير الميزان ( فارسي )
قبل ، بلكه چهار آيه قبل كه مىفرمود : خداى سبحان رسول را به منظور هدايت مردم به سوى راه رشد و نجاتشان از ضلالت فرستاد ، تا بعضى از آنان كه خدا مىخواهد هدايت يابند و بعضى ديگر كه هواى نفس خود را معبود خود گرفتهاند كارشان به جايى برسد كه نه بشنوند ، و نه بفهمند ، پس بعد از آنكه خدا اين طايفه را گمراه كرد كسى نمىتواند هدايتشان كند . و آيات مورد بحث ، تا نه آيه ، مىفرمايد : اين داستان چيز نو ظهورى از ناحيه خداى سبحان نيست ، زيرا در عجائب صنع او و آيات بيناتش نظائر زيادى دارد ، پس كسى سر از كار او در نمىآورد و او بر صراط مستقيم است ( شيوه اش در همه عالم يكسان است ) ، مثلا سايه را گسترده تر و آن گاه آفتاب را دليل آن قرار داده تا آن را نسخ كند و از بين ببرد و نيز شب را پوشش ، و خواب را براى آرامش ، و روز را براى حركت قرار داده و نيز بادها را مژده آور باران كرده ، زمين مرده را زنده ، چارپايان و انسانها را سيراب ساخته است . پس ، مثل مؤمن و كافر ، كه آن يكى راه مىيابد و اين يكى گمراه مىشود - با اينكه هر دو بندگان خدايند و در يك كره خاكى زندگى مىكنند - مثل دو تا آب است كه يكى شيرين و گوارا و ديگرى شور و تلخ است و خدا هر دو را پهلوى هم قرار داده ، ولى بين آن دو فاصله و برزخى قرار داده است و نيز ، مثل همان آبى است كه خدا بشر را از آن آفريده و آن گاه خانمانها و فاميلها از آن پديد آورده و از همين راه زن دادن و زن خواستن ، مواليد را مختلف كرده و پروردگار تو قدير است . اين معنا ، آن چيزى است كه دقت در مضامين آيات و خصوصيات نظم آنها ، آن را به دست مىدهد و با همين معنا وجه اتصال آنها به آيات قبلى نيز روشن مىشود . اما اينكه بعضى « 1 » گفتهاند كه : آيات در مقام بيان پاره اى از ادله توحيد ، بعد از بيان جهالت معرضين از توحيد و گمراهى ايشان است ، درست نيست ، چون با سياق سازگارى ندارد و به زودى اين معنا را روشن خواهيم كرد . پس اينكه فرمود : * ( « ألَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شاءَ لَجَعَلَه ساكِناً » ) * - همانطور كه گذشت - تنظير و تشبيهى است براى اينكه چرا جهل و ضلالت دامنگير مردم مىشود و چگونه خداى تعالى آن را به وسيله فرستادن رسولان و دعوت حقه ايشان بر مىدارد . و لازمه اين معنا اين است كه مراد از * ( « مَدَّ الظِّلَّ » ) * امتداد سايه اى است كه بعد از ظهر گسترده مىشود و به تدريج از طرف مغرب به سوى مشرق رو به زيادى مىگذارد تا آنجا كه آفتاب به كرانه افق
--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 19 ، ص 25 .