السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

302

تفسير الميزان ( فارسي )

است فرمودند : اصحاب رس مردمى بودند كه درخت صنوبرى را مىپرستيدند و نام آن را « شاه درخت » نهاده بودند و آن درختى بود كه « يافث » فرزند نوح آن را بعد از داستان طوفان بر كنار چشمه اى به نام « روشن آب » كاشته بود و اين قوم ، دوازده شهر آباد پيرامون نهرى به نام رس داشتند و نام آنها : آبان ، آذر ، دى ، بهمن ، اسفند ، فروردين ، ارديبهشت ، خرداد ، مرداد ، تير ، مهر و شهريور بود كه مردم فرس اين اسامى را بر ماه‌هاى دوازده گانه خود قرار دادند ، قوم نامبرده از آن صنوبر دوازده جوانه گرفته در هر يك از شهرهاى خود ، يكى را كاشتند و نيز از آن چشمه كه گفتيم صنوبر بزرگ بر كنار آن بود - نهرى به طرف آن جوانه ها و قريه ها بردند ، و نوشيدن از آب آن نهرها را بر خود حرام كردند ، به طورى كه اگر كسى از آن نهرها مىنوشيد و يا به چهارپاى خود مىداد به قتلش مىرساندند ، چون مىگفتند : زنده ماندن اين دوازده خدا بستگى به آب اين نهرها دارد پس سزاوار نيست كسى از آنها بخورد و مايه حيات خدايان را كم كند . و نيز در هر ماه يك روز را در يكى از آن شهرها عيد مىگرفتند و همگى در زير درخت صنوبر آن شهر جمع شده قربانىهايى پيشكش و تقديم آن مىكردند ، و آن قربانيها را در آتشى كه افروخته بودند مىسوزاندند ، وقتى دود آن بلند مىشد براى درخت صنوبر به سجده مىافتادند و به گريه و زارى در مىآمدند و شيطان هم از باطن درخت ، با آنان حرف مىزد . اين عادت آنان در آن دوازده شهر بود تا آنكه روز عيد شهر بزرگ فرا مىرسيد ، نام اين شهر « اسفندار » بود و پادشاهشان نيز در آنجا سكونت داشت و همه اهل شهرهاى دوازده گانه در آنجا جمع شده به جاى يك روز دوازده روز عيد مىگرفتند ، و تا آنجا كه مىتوانستند بيشتر از شهرهاى ديگر قربانى مىآوردند و عبادت مىكردند ، ابليس هم وعده ها به ايشان مىداد ، و اميدوارشان مىكرد ( البته ) بيشتر از آن وعده هايى كه شيطانهاى ديگر در اعياد ديگر ، از ساير درختان به گوششان مىرسانيدند سالهاى دراز بر اين منوال گذشت و هم چنان بر كفر و پرستش درختان ، ادامه دادند تا آنكه خداوند رسولى از بنى اسرائيل از فرزندان يهودا ، به سوى ايشان فرستاد آن رسول مدتى آنها را به پرستش خدا و ترك شرك مىخواند ، ولى ايشان ايمان نياوردند پيغمبر نامبرده ، آن درختان را نفرين كرد تا خشك شدند چون چنين ديدند به يكديگر گفتند : اين مرد خدايان ما را جادو كرد ، عده اى گفتند : نه ، خدايان بر ما غضب كردند ، چون ديدند كه اين مرد ما را مىخواند تا بر آنها كفر بورزيم و ما هيچ كارى به آن مرد نكرديم و درباره آلهه خود غيرتى به خرج نداديم ، آنها هم قهر كردند و خشكيدند . لذا همگى راى را بر اين نهادند كه نسبت به آلهه خود غيرتى نشان دهند ، يعنى آن