السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

301

تفسير الميزان ( فارسي )

طوائفى كه قبلا نام برده شد كه اول آنان قوم نوح ، و آخرشان اصحاب رس و يا قوم فرعون بودند . معناى آيه اين است كه : ما قوم عاد كه قوم هود پيغمبر بودند و ثمود را كه قوم صالح بودند و اصحاب رس و اقوامى بسيار را كه در فاصله ميان اين اقوام زندگى مىكردند ، يعنى قوم نوح و اقوام بعد از ايشان را هلاك كرديم . * ( « وَكُلًّا ضَرَبْنا لَه الأَمْثالَ وَكُلًّا تَبَّرْنا تَتْبِيراً » ) * كلمه « كلا » منصوب به فعلى است تقديرى كه جمله * ( « ضَرَبْنا لَه الأَمْثالَ » ) * بر آن فعل دلالت دارد ، چون مثل زدن در معناى تذكر و موعظه و انذار است . و كلمه « تتبير » به معناى پاره پاره كردن است . و معناى آيه اين است كه : « ما براى هر امتى مثالها زديم و يك يك را پاره پاره ساختيم » . * ( « وَلَقَدْ أَتَوْا عَلَى الْقَرْيَةِ الَّتِي أُمْطِرَتْ مَطَرَ السَّوْءِ أفَلَمْ يَكُونُوا يَرَوْنَها بَلْ كانُوا لا يَرْجُونَ نُشُوراً » ) * اين قريه اى كه باران بلا ، بر آن باريد قريه قوم لوط است كه خداى تعالى بارانى از سنگ سجيل بر آن بباريد ، و تفصيل داستانش در سوره هاى قبل گذشت . جمله * ( « أفَلَمْ يَكُونُوا يَرَوْنَها » ) * استفهامى است توبيخى ، چون قريه مذكور سر راه اهل حجاز به سوى شام قرار داشته است . و اينكه فرمود : * ( « بَلْ كانُوا لا يَرْجُونَ نُشُوراً » ) * معنايش اين است كه از معاد نمىترسند ، و يا اصلا از معاد مايوسند ، و چنين احتمالى نمىدهند ، و اين تعبير نظير جمله « بَلْ كَذَّبُوا بِالسَّاعَةِ » است كه قبلا گذشت . و مراد از آن اين است كه : منشا اصلى تكذيب آنان بر كتاب و رسالت ، و اندرز نگرفتن به اين موعظه شافيه ، و عبرت نگرفتنشان به آن چيزهايى كه مايه اعتبار عبرت گيرندگان است ، همانا اين مساله اساسى است كه اينان منكر معادند و به همين جهت دعوت انبياء در آنان كمترين اثر را نداشته و هيچ حكمت و موعظه اى به دلهايشان راه نمىيابد . بحث روايتى در كتاب عيون به سند خود از ابو الصلت هروى از حضرت رضا ( ع ) روايت كرده كه امير المؤمنين ( ع ) در حديثى طولانى كه راجع به داستان اصحاب رس