السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
290
تفسير الميزان ( فارسي )
* ( « كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِه فُؤادَكَ وَرَتَّلْناه تَرْتِيلًا وَلا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْناكَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِيراً » ) * كلمه « ثبات » ضد زوال را معنا مىدهد و اثبات و تثبيت هر دو به يك معناست ، تنها فرقى كه ميان آن دو مىباشد اين است كه اثبات « دفعه » را مىرساند و تثبيت متضمن تدريج است . و كلمه « فؤاد » به معناى قلب است و مراد از آن - هم چنان كه مكرر گذشته - چيزى است كه انسان با آن اشياء را درك مىكند و آن همان نفس انسان است ، و كلمه « ترتيل » - به طورى كه گفتهاند « 1 » - به معناى « ترسيل » يعنى پشت سر هم آوردن چيزى است . و كلمه « تفسير » به طورى كه راغب گفته : به معناى مبالغه در اظهار معناى معقول است به خلاف كلمه « فسر » - به فتح فاء و سكون سين - كه تنها به معناى اظهار آن معناست بدون مبالغه « 2 » . و از ظاهر سياق بر مىآيد كه كلمه « كذلك » متعلق است به فعلى مقدر كه جمله « لنثبت » آن را تعليل مىكند ، و جمله « رتلناه » نيز عطف بر آن تعليل است و تقدير كلام : « نزلناه » ( القرآن ) نجوما متفرقة لا جملة واحدة لنثبت به فؤادك - آن را ( قرآن را ) متفرق نازل كرديم و نه يك جا تا قلب ترا به تدريج آرامش دهيم مىباشد . و اينكه بعضى « 3 » گفتهاند : كلمه « كذلك » تتمه سخنان كفار است سخن بسيار بى معنايى است . پس اينكه فرمود : * ( « كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِه فُؤادَكَ » ) * بيان تامى است براى علت به تدريج نازل شدن . توضيح اينكه : به طور كلى تعليم هر علمى و مخصوصا علمى كه مربوط به عمل باشد از اين راه صورت مىگيرد كه معلم مسائل آن علم را يكى يكى به شاگرد القاء كند ، تا همه فصول و ابوابش تمام شود . در چنين صورت است كه بعد از تمام شدن تعليم و تعلم ، يك صورت اجمالى از مسائل در ذهن شاگرد نقش مىبندد . - البته همانطور كه گفتيم صورت اجمالى نه تفصيلى - و در نتيجه در مواقع احتياج بايد دوباره به مسائلى كه خوانده مراجعه نمايد تا به طور مفصل آن را درك كند ، چون با صرف تلقى از معلم ، در نفس مستقر نمىشود به طورى كه نفس بر آن معلومات نشو و نماء نموده و آثار مطلوب بر آن مترتب شود بلكه محتاج است به اينكه وقت
--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 169 . ( 2 ) مفردات راغب ، ماده « فسر » . ( 3 ) تفسير فخر رازى ، ج 24 ، ص 79 .