السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

291

تفسير الميزان ( فارسي )

احتياج به آن فرا رسد و آن معلومات را عملا پياده كند . با اين بيان روشن مىگردد كه تعليم ، غير از تثبيت در فؤاد است . آرى ، فرق است بين اينكه طبيب يك مساله بهداشتى را به شاگرد خود ( بطور نظرى ) ياد دهد و بين اينكه همين مساله را در بالين مريضى ( بطور عملى ) به او بياموزد و از مريض نشانه هاى مرض را بپرسد و او پاسخ دهد و اين پاسخ و پرسش را با قواعدى كه به شاگرد درس داده تطبيق كند كه در اين صورت آنچه مىگويد با آنچه مىكند تطبيق كرده است . از اينجا معلوم مىشود كه القاى يك نظريه علمى در هنگام احتياج و رسيدن هنگام عمل در دل شاگردى كه مىخواهد آن را بياموزد بهتر ثبت مىگردد و در قلب مىنشيند ، و پا بر جاتر هم خواهد بود ، يعنى به زودى فراموش نمىشود ، مخصوصا در معارفى كه فطرت بشرى هم مؤيد آن باشد و بشر را بدان رهنمون شود كه در چنين معارفى فطرت ، آماده پذيرفتن آن است ، چون نسبت به آن احساس احتياج مىكند ، ( نظير همان القائاتى كه استاد طب به شاگرد خود در بالين مريض مىكند ) . معارف الهى كه دعوت اسلامى متضمن آن بوده و قرآن كريم به آن ناطق است شرايع و احكامى است عملى و قوانينى است فردى و اجتماعى كه حيات بشريت را با سعادت همراه مىكند ، چون مبنى بر اساس اخلاق فاضله اى است كه مرتبط است با معارف كلى الهى كه آن نيز بعد از تجزيه و تحليل به توحيد منتهى مىگردد ، هم چنان كه توحيد هم اگر تركيب شود به صورت همان معارف و دستورات اخلاقى و احكام عملى جلوه مىكند . در چنين مكتبى بهترين راه براى تعليم و كاملترين طريق و راه تربيت اين است كه : آن را به تدريج بيان نمايد و هر قسمت آن را به حادثه اى اختصاص دهد كه احتياجات گوناگونى به آن بيان دارد و آنچه از معارف اعتقادى و اخلاقى و عملى كه مرتبط با آن حادثه مىشود بيان كند ، و نيز متعلقات آن معارف از قبيل اسباب عبرتگيرى و پندگيرى از سرگذشتهاى گذشتگان و سر انجام كسانى كه به غير آن دستور عمل كردند و سر نوشت طاغيان و مشركينى كه از عمل به آن معارف سرپيچى نمودند ، را بيان نمايد . اتفاقا قرآن كريم هم همين رويه را دارد ، يعنى آيات آن هر يك در هنگام احساس حاجت نازل شده ، در نتيجه بهتر اثر گذاشته است ، هم چنان كه خود قرآن فرموده : « وَقُرْآناً فَرَقْناه لِتَقْرَأَه عَلَى النَّاسِ عَلى مُكْثٍ وَنَزَّلْناه تَنْزِيلًا » « 1 » و نيز همين معنا مورد نظر آيه مورد بحث

--> ( 1 ) و قرآنى كه ما آن را قسمت قسمت نموديم تا با مجال بيشتر بر مردمش بخوانى . سوره اسرى ، آيه 106 .