السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

274

تفسير الميزان ( فارسي )

شود ناگزير ملزم به چيزى شدند كه به زعم خويش محال مىدانند . پس اينكه فرمود : * ( « لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْنَا الْمَلائِكَةُ أَوْ نَرى رَبَّنا » ) * حكايت اعتراض كفار است بر رسالت رسول خدا ، كه آن را به صورت تحضيض آوردند ، و هم چنان كه در جاى ديگر به همين صورت اعتراض كرده و گفتند : « لَوْ ما تَأْتِينا بِالْمَلائِكَةِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ » « 1 » . و بيان حجت آنان همانطور كه قبلا نيز اشاره كرديم اين است كه اگر رسالت - كه عبارت است از نازل شدن ملائكه به وحى ، و يا تكلم خدا با بشر به مشافهه ، - چيزى است كه نيل به آن براى بشر امكان دارد ، و ما هم كه مانند اين شخص مدعى رسالت بشر هستيم ، پس چرا ملائكه بر ما نازل نمىشود ، و پروردگارمان را نمىبينيم ؟ . مؤيد بيانى كه ما آورديم اين است كه نزول ملائكه و ديدن رب را مطلق آورده و نفرموده چرا ملائكه بر ما نازل نگرديدند ، يا پروردگارمان را نديديم تا تو را تصديق كنند ، با اينكه آنها در اعتراض سابق خود نزول ملك را ذكر كرده بودند تا اينكه آن ملك همراه پيامبر نذير باشد و در همراهيش تصديقى براى پيامبر باشد . و تعبير از خداى تعالى به كلمه « رب » نوعى تمسخر ايشان را مىفهماند ، چون مشركين خداى تعالى را رب خود نمىدانستند ، بلكه به عقيده آنان ارباب كه پرستش مىشوند ، ملائكه و روحانيات از كواكب ، و امثال آن است ، و خداى سبحان رب الارباب است ، پس در حقيقت به رسول خدا ( ص ) گفته‌اند : تو معتقدى كه خدا رب تو است ، و به تو علاقمند است ، و به همين جهت تو را از ميان همه افراد بشر به تكلم با خود اختصاص داده ، و خدا پروردگار ما نيز هست پس چرا با ما حرف نمىزند ؟ و چرا خود را به ما نشان نمىدهد . علاوه بر اين ، مشركين اگر از پرستش ارباب اصنام يعنى ملائكه و روحانيات كواكب و امثال آن عدول نموده ، و به جاى آنها خود اصنام و مجسمه ها را پرستيدند ، براى اين بوده كه بتها و مجسمه ها محسوسند ، و از مشاهده پرستنده در هنگام پرستش و قربانى كردن غايب نيستند . - و معناى اين جمله كه فرموده : * ( « لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ وَعَتَوْا عُتُوًّا كَبِيراً » ) * اين است كه سوگند مىخورم هر آينه بدون حق خواستار كبر براى خود شدند ، و طغيانى عظيم كردند . * ( « يَوْمَ يَرَوْنَ الْمَلائِكَةَ لا بُشْرى يَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمِينَ وَيَقُولُونَ حِجْراً مَحْجُوراً » ) * در مفردات مىگويد : كلمه « حجر » به معناى هر چيزى است كه با تحريم ممنوع شده

--> ( 1 ) اگر از راستگويانى چرا ملائكه را نزد ما نمىآورى ؟ . سوره حجر ، آيه 7 .