السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
255
تفسير الميزان ( فارسي )
اسباب عادى و معمولى ، مانند تحصيل معاش محتاج نباشد ، و نيز مثل اينكه مىگويند او مردى سحر شده است . * ( « فَضَلُّوا فَلا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلًا » ) * - يعنى متفرع بر اين مثلها كه برايت زدند ، اين است كه به گمراهى سختى گمراه شدند ، به طورى كه ديگر با آن گمراهى نمىتوانند به سوى راه حق بر گردند ، و اميد نيست كه با آن ، ديگر هدايت يابند ، آرى ، كسى كه راه را گم كرد ، در صورتى اميد آن هست كه دوباره به راه برگردد كه انحرافش اندك باشد ، اما اگر به كلى نقطه مقابل راه را پيش گرفت ، هر قدر بيشتر برود از راه دور تر مىشود ، كسى هم كه كتاب خداى را اساطير ، و رسول او را مسحور بخواند ، و همواره به لجاج و استهزاء به حق ادامه دهد ، ديگر با چنين وضعى چگونه اميد هدايتش مىرود . * ( « تَبارَكَ الَّذِي إِنْ شاءَ جَعَلَ لَكَ خَيْراً مِنْ ذلِكَ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ وَيَجْعَلْ لَكَ قُصُوراً » ) * اشاره به « من ذلك » به پيشنهاد آخرى و يا به همه پيشنهادهايى كه از گنج و از باغ كردند مىباشد كلمه « قصور » جمع قصر است ، كه به معناى خانه اى است داراى پى ريزى محكم و بنايى بلند ، و اگر كلمه مذكور را نكره آورد ، براى دلالت به تعظيم و تفخيم بود . و اين آيه به منزله جوابى است از طعنى كه به رسول خدا ( ص ) زدند ، و از توقعاتى كه كردند ، كه يا بايد فرشته اى بر او نازل شود ، يا گنجى و يا باغى داشته باشد . نكته اى كه در اين آيه است التفاتى است كه در آن به كار رفته ، چون جا داشت بفرمايد : « تبارك الذى ان شاء جعل لى كذا و كذا - بزرگ است خدايى كه اگر مىخواست برايم چنين و چنان قرار مىداد » و اين طور نفرمود ، بلكه فرمود : « بزرگ است خدايى كه اگر مىخواست برايت چنين و چنان قرار مىداد . . . » . و با اين التفات اشاره كرد به اينكه كفار آن قابليت را ندارند كه روى سخن متوجه ايشان شود ، چون خودشان به فساد و بطلان پيشنهادهايشان واقفند ، و به همين جهت رسول خدا ( ص ) هم جز اين را نفرمود كه بشرى است مثل خود ايشان ، با اين تفاوت كه به وى وحى مىشود ، ديگر ادعاء نكرد كه داراى قدرتى غيبى و سلطنتى الهى بر هر كارى است كه بخواهد بكند ، و يا از او بخواهند بكند ، هم چنان كه در سوره اسرى نيز به همين مقدار اكتفاء نموده فرمود : « سُبْحانَ رَبِّي هَلْ كُنْتُ إِلَّا بَشَراً رَسُولًا » « 1 » .
--> ( 1 ) بگو منزه است پروردگار من ، آيا هستم ( يعنى نيستم ) مگر آدمى موصوف به رسالت ؟ . سوره اسرى ، آيه 93 .