السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

243

تفسير الميزان ( فارسي )

تدبير هم قائم به او باشد ، پس ملك و تدبير فقط از آن او است ، پس او به تنهايى رب است و لا غير . و مالكيت خداى تعالى بر آسمانها و زمين هر چند مستلزم آن است كه خلقت و تقدير را مستند به او بدانيم ، و ليكن از آنجايى كه وثنى مذهبان با تسليم نسبت به عموم ملكيت او معتقدند كه مالكيت و ربوبيت او براى همه عالم منافات ندارد با اينكه آلهه نيز مالك و رب باشند ، و خود خدا به آنها واگذار كرده باشد . پس هر الهى مليك در ظرف الوهيت خويش ، و رب براى مربوبين خويش است ، و خداى سبحان ملك الملوك و رب الارباب و إله الآلهه است . لذا در آيه شريفه به جمله * ( « الَّذِي لَه مُلْكُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ » ) * براى اثبات اختصاص ربوبيت به خداى تعالى اكتفاء نكرد ، بلكه لازم دانست كه جمله * ( « وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَه تَقْدِيراً » ) * را اضافه كند . پس گويا كسى گفته است : بر فرض هم كه ملك خدا نسبت به آسمانها و زمين او را از اتخاذ فرزند و شريك بى نياز كند و ديگر فرزند و شريك ملكيت او را نسبت به بعضى از موجودات سلب نكند ، ليكن چرا جايز نباشد كه بعضى از مخلوقات خود را شريك خود كند ، و پاره اى از امور را تفويض به آنها نمايد ؟ و در عين حال خود بر ملكيت خويش و حتى نسبت به آنچه واگذار كرده باقى باشد ؟ . اين همان اعتقادى است كه مشركين داشتند ، كه در تلبيه حج مىگفتند : « لبيك لا شريك لك الا شريكا هو لك تملكه و ما ملك » . و در پاسخش فرموده كه : خلقت و تقدير از خداى سبحان است ، چون تقدير ملازم با خلقت است ، و چون اين دو با هم جمع شدند ، ملازم آنها تدبير است ، پس تدبير هر چيزى از خداى سبحان است . پس با ملك او هيچ ملكى و با ربوبيت او هيچ ربوبيتى نيست . پس معلوم شد كه جمله * ( « الَّذِي لَه مُلْكُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ وَلَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَلَمْ يَكُنْ لَه شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ » ) * در مقام بيان توحيد ، و يكتايى ربوبيت ، و نفى فرزند و شريك است ، چيزى كه هست اين معانى را از طريق اثبات ملك مطلق اثبات مىكند ، و نيز معلوم شد كه جمله * ( « وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَه تَقْدِيراً » ) * تقرير و بيان معناى عموم ملك است ، مىفرمايد ملكى است متقوم به خلق ، و تقديرش چنين است : تقومى كه باعث مىشود خداى تعالى متصدى هر حكم و تدبيرى باشد بدون اينكه چيزى از آن را به احدى از خلق خود تفويض كند . و مفسرين در تفسير اين آيه و آيه قبلىاش حرفهايى دارند ، كه چون فايده اى در نقل