السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

169

تفسير الميزان ( فارسي )

* ( « اللَّه نُورُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ . . . » ) * كلمه « مشكاة » به طورى كه راغب « 1 » و ديگران گفته‌اند طاقچه و شكاف بدون منفذ و روزنه اى است كه در ديوار خانه مىسازند ، تا اثاث خانه و از آن جمله چراغ را در آن بگذارند ، و اين غير از فانوس است ، ( چون فانوس جا چراغى منقول و متحرك را مىگويند ) . و كلمه « كوكب درى » به معناى ستاره پر نور است كه در آسمان چند عدد انگشت شمار از آنها ديده مىشود ، و كلمه « ايقاد » به معناى روشن كردن چراغ يا آتش است ، و كلمه « زيت » به معناى روغنى است كه از زيتون مىگيرند . 0 و كلمه « نور » معنايى معروف دارد ، و آن عبارت است از چيزى كه اجسام كثيف و تيره را براى ديدن ما روشن مىكند و هر چيزى به وسيله آن ظاهر و هويدا مىگردد ، ولى خود نور براى ما به نفس ذاتش مكشوف و هويدا است ، چيز ديگرى آن را ظاهر نمىكند . پس نور عبارت است از چيزى كه ظاهر بالذات و مظهر غير است ، مظهر اجسام قابل ديدن مىباشد . اين اولين معنايى است كه كلمه نور را براى آن وضع كردند و بعدا به نحو استعاره يا حقيقت ثانوى به طور كلى در هر چيزى كه محسوسات را مكشوف مىسازد استعمال نمودند ، در نتيجه خود حواس ظاهر ما را نيز نور يا داراى نور كه محسوسات به آن ظاهر مىگردد خواندند ، مانند حس سامعه و شامه و ذائقه و لامسه و سپس از اين هم عمومى ترش كرده شامل غير محسوسش هم نمودند ، در نتيجه عقل را نورى خواندند كه معقولات را ظاهر مىكند ، و همه اين اطلاقات با تحليلى در معناى نور است ، كه گفتيم معنايش عبارت است از ظاهر بنفسه و مظهر غير . و چون وجود و هستى هر چيزى باعث ظهور آن چيز براى ديگران است ، مصداق تام نور مىباشد ، و از سوى ديگر چون موجودات امكانى ، وجودشان به ايجاد خداى تعالى است ، پس خداى تعالى كاملترين مصداق نور مىباشد ، او است كه ظاهر بالذات و مظهر ما سواى خويش است ، و هر موجودى به وسيله او ظهور مىيابد و موجود مىشود . پس خداى سبحان نورى است كه به وسيله او آسمانها و زمين ظهور يافته‌اند ، اين است مراد جمله * ( « اللَّه نُورُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ » ) * ، چون نور را اضافه كرده به آسمانها و زمين ، و آن گاه آن را حمل كرده بر اسم جلاله « اللَّه » و فرموده نور آسمان و زمين اللَّه است ، ناچار منظور آن كسى هم كه آيه را معنا كرده به « اللَّه منور السماوات و الارض - خدا نورانى كننده آسمانها و

--> ( 1 ) مفردات راغب ، ماده « شكا » .