السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
157
تفسير الميزان ( فارسي )
قيمومت ديگران هستند و شهوت مردانگى ندارند . * ( « أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلى عَوْراتِ النِّساءِ » ) * - الف و لام در « الطفل » براى استغراق است و كليت را مىرساند ، يعنى جماعت اطفالى كه بر عورتهاى زنان غلبه نيافتهاند يعنى آنچه از امور زنان كه مردان از تصريح به آن شرم دارند ، اطفال زشتى آن را درك نمىكنند ، و اين به طورى كه ديگران هم گفتهاند كنايه از حد بلوغ است . * ( « وَلا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ » ) * - پاهاى خود را محكم به زمين نزنند تا صداى زيورآلاتشان از قبيل خلخال و گوشواره و دستبند به صدا در نيايد . * ( « وَتُوبُوا إِلَى اللَّه جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ » ) * - مراد از « توبه » به طورى كه از سياق بر مىآيد بازگشت به سوى خداى تعالى است ، به امتثال اوامر او ، و انتهاء از نواهيش و خلاصه پيروى از راه و صراطش . * ( « وَأَنْكِحُوا الأَيامى مِنْكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَإِمائِكُمْ » ) * كلمه « انكاح » به معناى تزويج ، و كلمه « ايامى » جمع « ايم » به فتحه همزه و كسره ياء و تشديد آن - به معناى پسر عزب و دختر عزب است ، و گاهى به دختران عزب ايمه هم مىگويند و مراد از « صالحين » صالح براى تزويج است ، نه صالح در اعمال . * ( « إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللَّه مِنْ فَضْلِه » ) * - و عده جميل و نيكويى است كه خداى تعالى داده ، مبنى بر اينكه از فقر نترسند كه خدا ايشان را بى نياز مىكند و وسعت رزق مىدهد ، و آن را با جمله * ( « وَاللَّه واسِعٌ عَلِيمٌ » ) * تاكيد كرده البته رزق هر كس تابع صلاحيت او است ، هر چه بيشتر بيشتر ، البته به شرطى كه مشيت خدا هم تعلق گرفته باشد ، و - ان شاء اللَّه - به زودى در سوره ذاريات آيه 23 كه مىفرمايد : « فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَالأَرْضِ إِنَّه لَحَقٌّ مِثْلَ ما أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ » بحثى درباره معناى وسعت رزق خواهد آمد . * ( « وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لا يَجِدُونَ نِكاحاً حَتَّى يُغْنِيَهُمُ اللَّه مِنْ فَضْلِه » ) * كلمه « استعفاف » و « تعفف » با همديگر قريب المعنا هستند . و مراد از نيافتن نكاح قدرت نداشتن بر مهريه و نفقه است . و معناى آيه اين است كه كسانى كه قدرت بر ازدواج ندارند از زنا احتراز بجويند تا خداوند ايشان را از فضل خود بى نياز كند . * ( « وَالَّذِينَ يَبْتَغُونَ الْكِتابَ مِمَّا مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ فَكاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْراً . . . » ) * مراد از « كتاب » مكاتبه است ، ( به اينكه صاحب برده با برده قرار بگذارد كه بهاى خود را از راه كسب و كار به او بپردازد و آزاد شود ) و « ابتغاء مكاتبه » اين است كه برده از مولاى خود در خواست كند كه با او مكاتبه نمايد ، به اين كه مالى را از او بگيرد و او را آزاد