السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

142

تفسير الميزان ( فارسي )

عايشه مىگويد : رسول خدا ( ص ) از زينت دختر جحش از وضع من پرسيد ، و فرمود : اى زينت تو چه مىدانى و چه ديده اى ؟ گفت يا رسول اللَّه ( ص ) چشم و گوشم از اين جريان بى خبر است ، و من جز خير از او چيزى نديده‌ام ، با اينكه زينب از ميان همسران رسول خدا ( ص ) تنها كسى بود كه با من تكبر مىكرد و خداوند او را با ورع و تقوى عصمت داد ، و خواهرش حمنه كه چنين تقوايى نداشت ، و با او ستيز مىكرد ، جزو اصحاب افك شد ، و هلاك گشت « 1 » . مؤلف : اين روايت به طرقى ديگر نيز از عايشه ، از عمر ، ابن عباس ، ابو هريره ، ابو اليسر انصارى ، ام رومان مادر عايشه ، و ديگران نقل شده ، و با اين روايت مقدارى اختلاف دارد . و در آن آمده كه منظور از * ( « الَّذِينَ جاؤُ بِالإِفْكِ » ) * عبد اللَّه بن ابى بن سلول ، و مسطح بن اثاثه ( كه از اصحاب بدر و از سابقين اولين از مهاجرين است ) ، و حسان بن ثابت و حمنه خواهر زينب همسر رسول خدا ( ص ) بودند . و نيز در آن آمده كه رسول خدا ( ص ) بعد از نزول آيات افك ، ايشان را خواست ، و بر آنان حد جارى ساخت ، چيزى كه هست عبد اللَّه بن ابى را دو بار حد زد ، براى اينكه كسى كه همسر رسول خدا ( ص ) را نسبت زنا بدهد دو حد دارد « 2 » . و در اين روايت كه با هم قريب المضمون مىباشند در جريان قصه از چند جهت اشكال است : جهت اول اينكه : از خلال اين روايات برمىآيد كه رسول خدا ( ص ) درباره عايشه سوء ظن پيدا كرده بود ، مثلا يك جاى روايات آمده كه حال آن جناب نسبت به عايشه در ايام مرضش تغيير يافته بود ، تا آيات تبرئه نازل شد ، جاى ديگر آمده كه عايشه گفت : به حمد اللَّه نه به حمد تو ، و در بعضى از روايات آمده كه رسول خدا ( ص ) به پدرش دستور داد برو و به عايشه بشارت بده ، ابو بكر وقتى بشارت را داد گفت به حمد اللَّه نه به حمد صاحبت كه تو را فرستاده ، و مقصودش رسول خدا ( ص ) بوده ، و در جاى ديگر روايات آمده كه وقتى رسول خدا ( ص ) او را نصيحت مىكرد كه اگر واقعا اين كار را كرده اى توبه كن ، زنى جلو در خانه نشسته بود ، عايشه گفت از اين زن خجالت نمىكشى كه برود و شنيده هاى خود را بازگو كند ؟ و معلوم است كه اين جور حرف زدن با رسول خدا ( ص ) ، - كه منظور در همه آنها اهانت و اعتراض است -

--> ( 1 ) الدر المنثور ، ج 5 ، ص 25 . ( 2 ) الدر المنثور ، ج 5 ، ص 27 و 28 .