السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
121
تفسير الميزان ( فارسي )
مدينه هم گرانى و قحطى بود ، و نيز در بازار مدينه فاحشه هاى علنى و رسمى بود از اهل كتاب ، و اما از انصار يكى اميه دختر كنيز عبد اللَّه بن ابى بود ، و يكى ديگر نسيكه دختر اميه بود ، كه از مردى از انصار بود ، و از اين كنيز زادگان انصار عده اى بودند كه زنا مىدادند ، و هر يك به در خانه خود بيرقى افراشته بود تا مردان بفهمند اينجا خانه يكى از آن زنان است ، و اين زنان از همه اهل مدينه زندگى بهترى داشتند ، و بيش از همه به ديگران كمك مىكردند . پس جمعى از مهاجرين براى نجات از قحطى و گرسنگى با اشاره بعضى تصميم گرفتند با اين زنان ازدواج كنند ، تا به اين وسيله معاششان تامين شود . يكى گفت خوب است قبلا از رسول خدا ( ص ) دستور بگيريم ، پس نزد رسول خدا ( ص ) شده گفتند : يا رسول اللَّه گرسنگى بر ما شدت كرده ، و چيزى كه سد جوع ما كند پيدا نمىكنيم ، و در بازار فاحشه هايى از اهل كتاب و كنيز زادگانى از ايشان و از انصار هستند كه با زنا كسب معاش مىكنند ، آيا صلاح هست ما با آنان ازدواج كنيم و از زيادى آنچه به دست مىآورند استفاده كنيم البته هر گاه زندگى خودمان راه افتاد ، و بى نياز از ايشان شديم ، رهايشان مىكنيم ؟ در اين هنگام خدا اين آيه را فرستاد : * ( « الزَّانِي لا يَنْكِحُ . . . » ) * - و بر مؤمنين حرام كرد ازدواج با زناكاران را كه علنى زنا مىدادند « 1 » . مؤلف : اين دو روايت سبب نزول آيه * ( « الزَّانِيَةُ لا يَنْكِحُها إِلَّا زانٍ أَوْ مُشْرِكٌ » ) * را بيان كرده ، نه شان نزول جمله * ( « الزَّانِي لا يَنْكِحُ إِلَّا زانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً » ) * را . و در مجمع البيان در ذيل آيه * ( « إِلَّا الَّذِينَ تابُوا » ) * گفته : مفسرين در اين استثناء اختلاف كردهاند كه به كجا بر مىگردد و در آن دو قول گفتهاند : يكى اينكه تنها به فسق بر مىگردد ، و نه به جمله « * ( وَلا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً أَبَداً ) * » تا آنجا كه مىگويد : دوم اينكه به هر دو جمله بر مىگردد ، پس اگر قذف كننده اى توبه كند شهادتش قبول مىشود ، چه حد خورده باشد و چه نخورده باشد ( نقل از ابن عباس ) تا آنجا كه مىگويد : اين نظريه قول امام باقر و امام صادق ( ع ) نيز هست « 2 » . و در الدر المنثور است كه عبد الرزاق و عبد بن حميد و ابن منذر از سعيد بن مسيب روايت كرده كه گفت : سه نفر عليه مغيرة بن شعبه شهادت به زنا دادند ، و زياد كه چهارمى بود از دادن شهادت خوددارى كرد ، در نتيجه آن سه نفر به دستور عمر حد خوردند ، و عمر به
--> ( 1 ) الدر المنثور ، ج 5 ، ص 19 . ( 2 ) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 126 .