السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
102
تفسير الميزان ( فارسي )
اين كلام زجر و چخ كردن اهل جهنم و قطع كلام ايشان است . * ( « إِنَّه كانَ فَرِيقٌ مِنْ عِبادِي يَقُولُونَ رَبَّنا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنا وَارْحَمْنا وَأَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ » ) * اين « فريق » كه در اين آيه درباره آنان بحث فرموده مؤمنين در دنيا هستند كه ايمانشان ، توبه و بازگشت به سوى خدا است ، هم چنان كه در كلام مجيدش آن را توبه خوانده و درخواستشان شمول رحمت را ، - همان رحمتى كه در آخرت مخصوص به مؤمنين است - در خواست توفيق براى سعادت است ، تا در نتيجه عملى كنند كه داخل بهشت شوند و به همين جهت در اين آيه كه متوسل به خدا شدهاند ، اسم خير الراحمين او را وسيله قرار دادند . پس كلام مؤمنين در دنيا معنايش توبه و درخواست رستگارى و سعادت است ، و اين عين همان چيزى است كه اينان در اين آيه خواستهاند ، تنها فرقى كه هست اين است كه موقف مختلف شده ، اين حرف را بايد در موقف دنيا مىزدند . * ( « فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِيًّا حَتَّى أَنْسَوْكُمْ ذِكْرِي وَكُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَكُونَ » ) * همه ضميرهاى خطاب به كفار و ضميرهاى غيبت به مؤمنين بر مىگردد ، و سياق شاهد است بر اينكه مراد از « ذكرى » همان كلام مؤمنين است كه در دنيا مىگفتند * ( « رَبَّنا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنا وَارْحَمْنا . . . » ) * كه مضمون كلام خود كفار هم در آتش دوزخ همين است . و اينكه فرمود : * ( « حَتَّى أَنْسَوْكُمْ ذِكْرِي » ) * معنايش اين است كه همين اشتغالتان به مسخره كردن مؤمنين ، و خنديدن به ايشان ، ذكر مرا از يادتان برده ، و اگر اينطور نفرمود ، بلكه فرمود : مؤمنين ذكر مرا از يادتان بردند ، خواست تا بفهماند مؤمنين در نظر آنان احترام و شانى نداشتند ، مگر همين كه مسخره شوند . * ( « إِنِّي جَزَيْتُهُمُ الْيَوْمَ بِما صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفائِزُونَ » ) * مراد از « اليوم » روز جزا است ، و متعلق صبر چيزى است كه از سياق فهميده مىشود و به خاطر اختصار نامش را نبرده و معنايش صبر در ذكر خدا است ، با اينكه شما ايشان را به خاطر همان ذكر مسخره مىكرديد و اينكه فرمود : * ( « أَنَّهُمْ هُمُ الْفائِزُونَ » ) * در مقام حصر است ، يعنى تنها ايشان رستگارند نه شما . و اين آيات چهارگانه * ( « قالَ اخْسَؤُا ) * . . . * ( هُمُ الْفائِزُونَ » ) * در مقام مايوس كردن كفار است كه به طور قطع از رستگارى خود مايوس شوند ، به خاطر آن اعترافى كه كردند ، و دنبالش تقاضاى بازگشت به دنيا نمودند ، و حاصل معناى آنها اين است كه به طور قطع مايوس باشيد ، از آنچه طلب مىكنيد ، و در طلب آن اعتراف به جرم نموديد ، زيرا اين طلب خود نوعى عمل است ، كه آن هم ظرفش دنيا است ، هم چنان كه بندگان مؤمن من دنيا را وسيله رستگارى