السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

4

تفسير الميزان ( فارسي )

آن دم كه پروردگارش را ندا داد ، ندايى پنهانى ( 3 ) . گفت پروردگارا ! من از پيرى استخوانم سست ، و سرم سفيد شده است ، و در زمينه خواندن تو اى پروردگار بىبهره نبوده‌ام ( 4 ) . من از بعد خويش از وارثانم بيم دارم ، و زنم نازا است مرا از نزد خود فرزندى عطا كن ( 5 ) . تا از من و از خاندان يعقوب ارث ببرد ، و پروردگارا ! او را پسنديده گردان ( 6 ) . ( پس به دو گفتيم ) اى زكريا ما به تو مژده پسرى مىدهيم كه نامش يحيى است و از پيش همنامى براى وى قرار نداده‌ايم ( 7 ) . گفت : پروردگارا ! چگونه باشد مرا پسرى با اينكه همسرم نازا است و خودم از پيرى به فرتوتى رسيده‌ام ؟ ( 8 ) . ( حامل پيام به وى ) گفت : پروردگار تو چنين است ، و همو فرموده كه اين بر من آسان است ، از پيش نيز تو را كه چيزى نبودى خلق كرده‌ام ( 9 ) . گفت : پروردگارا ! براى من علامتى بگذار . گفت : نشانه ات اين باشد كه سه شب تمام با مردم سخن گفتن نتوانى ( 10 ) . پس از عبادتگاه نزد قوم خود شد و با اشاره به آنان دستور داد كه صبح و شام خدا را تسبيح گوييد ( 11 ) . ( ما گفتيم ) اى يحيى اين كتاب را به جد و جهد تمام بگير . و در طفوليت او را حكمت و فرزانگى داديم ( 12 ) . و به او رحمت و محبت از ناحيه خود و پاكى ( روح و عمل ) بخشيديم ، و او پرهيزكار بود ( 13 ) . و با پدر و مادرش نيكوكار بود و سركش و نافرمان نبود ( 14 ) . درود بر وى روزى كه تولد يافت و روزى كه مىميرد و روزى كه زنده برانگيخته مىشود ( 15 ) . بيان آيات غرض اين سوره به طورى كه در آخرش بدان اشاره نموده مىفرمايد : « فَإِنَّما يَسَّرْناه بِلِسانِكَ لِتُبَشِّرَ بِه الْمُتَّقِينَ وَتُنْذِرَ بِه قَوْماً لُدًّا . . . » بشارت و انذار است ، چيزى كه هست همين غرض را در سياقى بديع و بسيار جالب ريخته نخست به داستان زكريا و يحيى و قصه مريم و عيسى و سرگذشت ابراهيم و اسحاق و يعقوب و ماجراى موسى و هارون و داستان اسماعيل و حكايت ادريس و سهمى كه به هر يك از ايشان از نعمت ولايت داده - كه يا نبوت بوده و يا