السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

84

تفسير الميزان ( فارسي )

كه ما مترفين آن قريه ها را امر به خير كرديم ولى ايشان عصيان ورزيدند ؟ . در جواب مىگوييم : اين حرف صحيح نيست ، زيرا تقدير گرفتن كلمه « بخير » تقدير گرفتن چيزيست كه ظاهر عبارت « فسقوا » مخالف آنست ، بنا بر اين جز همان راه كه گفتيم كه بايد كلام مورد بحث را ، حمل بر مجاز كرد چاره ديگرى نداريم « 1 » . و اين كلام در توجيه جمله مورد بحث و اينكه چگونه فسق مامور به شده است حرف خوبى است ، و ليكن آن طور كه ايشان ادعا كرده‌اند كه آيه شريفه صريح در اين معنا است و احتمال ديگرى وجود ندارد ، صحيح نيست . همانطور كه آن وجه محتمل است بيان ما نيز محتمل است ، چرا صحيح نباشد كه بگوئيم در جمله « امرش كردم پس نافرمانى كرد » به قرينه اينكه « عصيان » منافى با « امر » است ، مامور به « اطاعت » بوده و تقدير چنين باشد كه « من او را به اطاعت امر كردم ولى او فسق ورزيد » چون فسق همان عصيان و خروج از زى بندگى است ، و يا چرا صحيح نباشد بگوئيم كه فعل « امرنا » در آيه شريفه در لازمه معناى خود استعمال شده ، و معناى آن اين است كه امر ما متوجه مترفين شد ، و ايشان در آن فسق ورزيدند . بنا بر اين انصاف اين است كه هم توجيه ما متحمل است ، و هم توجيه زمخشرى ، و هيچيك هم اشكالى ندارد ، جز اينكه توجيه ما صرف احتمال نيست ، بلكه بهره اى از ظهور نيز دارد . بعضى « 2 » ديگر از اين سؤال كه چرا امر فقط متوجه مترفين شده ، چنين پاسخ داده‌اند كه چون ايشان رؤسا و زمامداران قوم بوده‌اند ، و ديگران از ايشان پيروى مىكردند ، و معلوم است كه حكم تابع حكم متبوع او است ، ولى اين جواب بى اشكال نيست . بعضى « 3 » ديگر گفته‌اند : جمله : « امرنا . . . » صفت قريه است ، نه جواب كلمه « اذا » و جواب كلمه مزبور حذف شده است ، هم چنان كه در آيه « حَتَّى إِذا جاؤُها وَفُتِحَتْ أَبْوابُها وَقالَ لَهُمْ خَزَنَتُها » حذف شده ، و جهت حذف آن اين بوده كه حاجتى به ذكرش نبوده ، و كلام بر آن دلالت مىكرد . عده اى « 4 » ديگر گفته‌اند كه در آيه ، تقديم و تاخير به كار رفته و تقديرش چنين است « و اذا امرنا مترفى قرية ففسقوا فيها اردنا ان نهلكها - و چون مترفين هر شهرى را امر كنيم و ايشان

--> ( 1 ) كشاف ، ج 2 ، ص 654 . ( 2 و 3 و 4 ) روح المعانى ، ج 15 ، ص 44 و 45 .