السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

80

تفسير الميزان ( فارسي )

البته اين هم تنها در مسائلى است كه ( مانند فروع دين ) حق و باطل آن ، جز از طريق نبوت به دست نمىآيد و اما اصولى كه عقل آدمى آن را درك مىكند ، و مسائلى كه ( مانند توحيد و نبوت و معاد ) كه از ضروريات عقل است در آنها هيچ حاجتى به نبوت و رسالت نيست ، بلكه عقل خودش به تنهايى پذيرندگان آنها را مستحق ثواب و منكرين آنها را مستوجب عقاب مىداند . و خلاصه اينكه اصول دين آن مسائلى است كه عقل بطور مستقل آنها را بيان مىكند و قبول فروع دين كه دعوت پيامبران متضمن آنست فرع بر اصول دين است ، و تماميت حجت الهى در باره آنها ، منوط به بيان نبى و رسول نيست ، چون حجيت بيان نبى و رسول خود از همان مسائل عقلى است ، و اگر حجت الهى هم منوط بر آن باشد دور لازم مىآيد كه خلاصه اش « موقوف بودن حجيت مسائل عقلى بر حجيت بيان نبى و رسول و موقوف بودن حجيت بيان نبى و رسول بر حجيت مسائل عقلى » است بلكه در اين گونه مسائل همين كه عقل دليلى قاطع يافت حجت تمام شده ، و مؤاخذه الهى صحيح خواهد شد . آرى در فروع دين احتياجى به بيان نبى هست ، و حجت خدا تمام نمىشود و مؤاخذه اش در آخرت استقرار نمىيابد ، مگر به بيان نبى ، و صرف حكم عقل در آن كافى نبوده و حجت را تمام نمىكند . و ما در مباحث نبوت در جلد دوم اين كتاب و در ذيل داستانهاى نوح در جلد دهم آن و در مواردى ديگر بطور مفصل در اين مساله بحث كرديم . اين راجع به مؤاخذه اخروى ، و اما در باره مؤاخذه دنيوى و عذاب استيصال ، اينكه ما گفتيم : خداوند نخست رسولى را براى مردم گسيل مىدارد تا مردم را انذار كند و در صورتى كه زير بار نرفتند برايشان عذاب مىفرستد ، نه از اين نظر كه حكم عقل چنين است ، و عقل عذاب قبل از بعث رسول را محال مىداند ، بلكه صرفا بدين جهت است كه خداوند سبحان چنين عنايت كرده است كه قبل از بعث رسول ، عذاب نفرستد . مفسرين در معناى آيه مشاجره هاى طولانى دارند ، كه چون بيشتر آنها از غرض بحث تفسيرى بدور است لذا به ايرادش نپرداختيم ، و شايد هم آنچه ما گفتيم با گفته آنان وفق ندهد ، به هر حال حق براى پيروى و اطاعت سزاوارتر است تا گفته اين و آن . « وَإِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفِيها فَفَسَقُوا فِيها فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْمِيراً » . راغب در مفردات گفته است كه : كلمه « ترفه » به معناى توسعه دادن در نعمت