السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
73
تفسير الميزان ( فارسي )
و در كشاف آمده است كه : عرب به مرغان فال مىزدند ، و آن را « زجر » مىناميدند ، و چون به سفر مىرفتند ، و در راه به آن برمىخوردند ، كارى مىكردند كه آن را از خود دور كنند ، اگر از طرف چپ ايشان به طرف راستشان پرواز مىكرد آن را به فال نيك مىگرفتند ، و اگر از طرف راست ايشان به سوى چپشان مىپريد آن را شوم دانسته و به فال بد مىگرفتند ، و به همين جهت فال بد را تطير ناميدند « 1 » . و در مفردات آمده : تطير اصلش تفال به طير است ، ولى بعدها هر فال زدنى را تطير ناميدند ، چه فال نيك و چه فال بد ، چه با طير باشد و چه با غير آن ، و در قرآن آمده : « قالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنا بِكُمْ » گفتند كه « ما شما را نحس مىدانيم » و به همين مناسبت گفتهاند : « لا طير الا طيرك - هيچ فال بدى نيست مگر فال بد تو » و نيز در قرآن آمده : « إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَطَّيَّرُوا بموسى - اگر بدى به ايشان برسد به موسى فال بد مىزنند » و نيز آمده : « أَلا إِنَّما طائِرُهُمْ عِنْدَ اللَّه - آگاه باش كه فال بدشان نزد خداست » يعنى آن شوم و پيش آمد بدى كه در پيش دارند نزد خداست ، كه خدا به خاطر اعمال زشتشان برايشان آماده كرده . در آيات زير كه مىفرمايد : « قالُوا اطَّيَّرْنا بِكَ وَبِمَنْ مَعَكَ » و « قالَ طائِرُكُمْ عِنْدَ اللَّه » و « قالُوا طائِرُكُمْ مَعَكُمْ » و * ( « كُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناه طائِرَه فِي عُنُقِه » ) * نيز همه به اين معنا است ، و وقتى گفته مىشود : « تطايروا » معنايش اين است كه « سرعت گرفتند » ، و به معناى « متفرق شدند » نيز استعمال مىشود « 2 » . و خلاصه اينكه از سياق ما قبل آيه و ما بعد آن و مخصوصا از جمله : * ( « مَنِ اهْتَدى فَإِنَّما يَهْتَدِي لِنَفْسِه . . . » ) * به خوبى برمىآيد كه مراد از كلمه « طائر » هر چيزى است كه با آن بر ميمنت و نحوست استدلال شود ، و حسن عاقبت و يا سوء آن كشف و آشكار گردد ، زيرا براى هر انسانى چيزى كه مربوط به عاقبت امر بوده و بتوان به وسيله آن به كيفيت عاقبتش از خير و شر پى برد وجود دارد . و اينكه فرمود : « ما طائر هر كسى را در گردنش الزام كردهايم » معنايش اينست كه آن را لازم لا ينفك و جدايى ناپذير او قرار دادهايم كه به هيچ وجه از او جدا نگردد . و اگر فرمود « طائر او را در گردنش . . . » ، براى اين بود كه تنها عضوى كه از آدمى جدا نمىشود و انسان از آن جدا نمىگردد گردن است . به خلاف اعضاى ديگر از قبيل دست و پا كه زندگى
--> ( 1 ) كشاف ، ج 3 ، ص 371 . ( 2 ) مفردات راغب ، ماده « طير » .