السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

68

تفسير الميزان ( فارسي )

كرديم همين معنى وجه اتصال آنها به ما قبلند كه فرمود : * ( « إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ . . . » ) * . بنا بر اين خداى سبحان مىخواهد بفرمايد كه انسان به خاطر آن قريحه استعجالى كه دارد آن طور كه بايد قدر نعمت هدايت الهى را نمىداند ، و ملت اقوم و ملت ديگر در نظرش يكسان است ، و به همين جهت همانطور و به همان عشق و علاقه كه خير را مىطلبد در طلب شر مىرود ، و به همان عجله كه به دنبال سعادت مىرود در پى شقاوت مىدود . نكته دوم اينكه : مراد از « انسان » جنس آدمى است نه افراد معينى از انسانها ، از قبيل كفار و مشركين ، چنان كه بعضى « 1 » گفته‌اند و مراد از « دعا » هم مطلق طلب است نه دعاى اصطلاحى كه بعضى « 2 » خيال كرده‌اند ، و مقصود از خير و شر هر آن چيزى است كه در حقيقت مايه سعادت و يا شقاوت آدمى است ، نه مطلق هر چيزى كه مضر يا نافع باشد ، مانند درخواست فلاح و رستگارى براى كسى كه مورد علاقه او است و درخواست خسران و نوميدى براى كسى كه مورد انزجار و خشم او است و . . . و مراد از « عجله » علاقه آدمى است به اينكه آنچه ميل دارد به زودى تحقق يابد ، نه لجاجت و درخواست عذاب . و ما از اين نظر مفردات آيه را معنا كرديم كه مفسرين در معانى آنها اختلاف عجيبى به راه انداخته‌اند و در وجه اتصال آيه به آيات قبل و بعدش حرفهايى مضطرب و گوناگون زده‌اند ، كه چون فايده اى در نقل آنها نديديم از ايراد آنها و غور و بحث در پيرامونش صرفنظر نموديم ، كسانى كه مايلند همه آنها را ببينند بايد به كتب تفسير مراجعه نمايند . * ( « وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً . . . » ) * . در مجمع البيان آمده : كلمه « مبصرة » به معناى « مضيئة : روشنگر » و « منيرة : نور دهنده » و « نيرة : درخشنده » است ابو عمرو گفته : مقصود از اين كلمه اينست كه مردم به وسيله قرآن بينا مىشوند ، همانطور كه گفته مىشود « ليل نائم » و « سر كاتم » ، كسايى گفته : عرب وقتى مىگويد : « ابصر النهار » يعنى بينا كرد روز ، مقصود اين است كه روشن شد « 3 » . و دو كلمه « ليل » و « نهار » به معناى ظلمت و نورى است كه متعاقب هم و به خاطر مواجه بودن زمين با طلوع و غروب آفتاب در زمين پديد مىآيند ، و اين دو مانند ساير موجودات

--> ( 1 ) تفسير فخر رازى ، ج 20 ، ص 162 . ( 2 و 3 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 401 .