السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

429

تفسير الميزان ( فارسي )

* ( « وَكانَ لَه ثَمَرٌ » ) * اين باشد كه نه تنها درختان به حد ميوه دار شدن رسيده بودند ، بلكه نظير تابستان بالفعل هم ميوه بر درختان وجود داشت . اين وجه وجه روبراه و بىدردسرى است . * ( « فَقالَ لِصاحِبِه وَهُوَ يُحاوِرُه أَنَا أَكْثَرُ مِنْكَ مالًا وَأَعَزُّ نَفَراً » ) * . « محاورة » به معناى مخاطبه و رو در روى يكديگر گفت و شنود كردن است . و كلمه « نفر » به معناى اشخاصى است كه به نوعى ملازم با كسى باشند ، و اگر نفرشان ناميده‌اند ، چون اگر آن شخص كوچ كند اينها نيز مىكنند ( چون كلمه « نفر » به معناى كوچ كردن است ) و به همين جهت بعضى « 1 » از مفسرين كلمه مذكور را در آيه به معناى خدم و اولاد گرفته‌اند بعضى « 2 » ديگر به قوم و عشيره معنا كرده‌اند . ولى معناى اولى با مطلبى كه خداى تعالى از رفيق صاحب باغ حكايت مىكند كه گفت : * ( « إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْكَ مالًا وَوَلَداً » ) * سازگارتر است ، چون در اينجا در قبال مال به جاى نفر ، اولاد را ذكر كرده ، و معنايش اين مىشود كه : آن شخص كه برايش باغها قرار داديم به رفيقش در حالى كه با او گفتگو و بحث مىكرد گفت : « من از تو مال بيشترى دارم ، و عزتم از نظر نفرات يعنى اولاد و خدم از عزت تو بيشتر است » . و اين سخن خود حكايت از پندارى مىكند كه او داشته و با داشتن آن از حق منحرف گشته ، چون گويا خود را در آنچه خدا روزيش كرده - از مال و اولاد - مطلق التصرف ديده كه احدى در آنچه از او اراده كند نمىتواند مزاحمش شود ، در نتيجه معتقد شده كه به راستى مالك آنها است ، و اين پندار تا اينجايش عيبى ندارد ، و ليكن او در اثر قوت اين پندار فراموش كرده كه خدا اين املاك را به وى تمليك كرده است ، و الآن باز هم مالك حقيقى همو است ، و اگر خداى تعالى از زينت زندگى دنيا كه فتنه و آزمايشى مهم است به كسى مىدهد ، براى همين است كه افراد خبيث از افراد طيب جدا شوند . آرى اين خداى سبحان است كه ميان آدمى و زينت زندگى دنيا اين جذبه و كشش را قرار داده تا او را امتحان كند ، و آن بى چاره خيال مىكند كه با داشتن اين زينتها حاجتى به خدا نداشته منقطع از خدا و مستقل به نفس است ، و هر چه اثر و خاصيت هست ، در همين زينتهاى دنيوى و اسباب ظاهرى است كه برايش مسخر شده . در نتيجه خداى سبحان را از ياد برده به اسباب ظاهرى ركون و اعتماد مىكند ، و اين خود همان شركى است كه از آن نهى شده . از سوى ديگر وقتى متوجه خودش مىشود كه

--> ( 1 و 2 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 468 .