السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

395

تفسير الميزان ( فارسي )

را كنار گذاشته بودند ، تازه مىگوييم اين در آخرين روزهايى بوده كه در ميان مردم بوده‌اند ، و قبل از اينكه چنين تصميمى بگيرند در ميان مردم با تقيه زندگى مىكرده‌اند . پس معلوم شد كه سياق هيچ يك از دو آيه منافاتى با تقيه كردن اصحاب كهف در روزگارى كه در شهر و در ميان مردم بودند ندارد . و در تفسير عياشى نيز از ابى بكر حضرمى از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه فرمود : اصحاب كهف نه يكديگر را مىشناختند و نه با هم عهد و ميعادى داشتند بلكه در صحرا يكديگر را ديده با هم عهد و پيمان بستند ، و از يكديگر ، يعنى دو به دو عهد گرفتند ، آن گاه قرار گذاشتند كه يك باره مخالفت خود را علنى ساخته به اتفاق در پى سرنوشت خود بروند « 1 » . مؤلف : در معناى اين روايت خبرى است از ابن عباس كه ذيلا نقل مىشود : در الدر المنثور است كه ابن ابى شيبه و ابن منذر و ابن ابى حاتم از ابن عباس روايت كرده‌اند كه گفت : ما با معاويه در جنگ مضيق كه در اطراف روم بود شركت كرديم و به غار معروف كهف كه اصحاب كهف در آنجا بودند و داستانشان را خدا در قرآن آورده برخورديم . معاويه گفت : چه مىشد در اين غار را مىگشوديم و اصحاب كهف را مىديديم . ابن عباس به او گفت : تو نمىتوانى اين كار را بكنى خداوند اين اشخاص را از نظر كسانى كه بهتر از تو بودند مخفى داشت و فرمود : « * ( لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِراراً وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْباً ) * - اگر آنان را ببينى پا به فرار مىگذارى و پر از ترس مىشوى » معاويه گفت : من از اين كار دست بر نمىدارم تا قصه آنان را به چشم خود ببينيم ، عده اى را فرستاد تا داخل غار شده جستجو كنند ، و خبر بياورند . آن عده وقتى داخل غار شدند خداوند باد تندى بر آنان مسلط نمود تا به طرف بيرون پرتابشان كرد . قضيه به ابن عباس رسيد پس او شروع كرد به نقل داستان اصحاب كهف و گفت كه اصحاب كهف در مملكتى زندگى مىكردند كه پادشاهى جبار داشت و مردمش را به تدريج به پرستش بتها كشانيد ، و اين چند نفر در آن شهر بودند ، وقتى اين را ديدند بيرون آمده خداوند همه شان را يك جا جمع كرد بدون اينكه قبلا يكديگر را بشناسند . وقتى به هم برخوردند از يكديگر پرسيدند قصد كجا داريد ، در جواب نيت خود را پنهان مىداشتند چون هر يك ديگرى را نمىشناخت تا آنكه از يكديگر عهد و ميثاق محكم گرفتند كه نيت خود را بگويند . بعدا معلوم شد كه همه يك هدف دارند و منظورشان پرستش پروردگار و فرار از شرك

--> ( 1 ) تفسير عياشى ، ج 2 ، ص 322 .