السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

367

تفسير الميزان ( فارسي )

مىشود . و مفعول * ( « أَعْثَرْنا » ) * در آن جمله كلمه « اناس » است كه سياق بر آن دلالت دارد ، و ذيل آيه هم كه مىفرمايد : * ( « لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّه حَقٌّ » ) * شاهد بر اين دلالت است . و جمله * ( « رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ » ) * به بيانى كه خواهد آمد اين وجه را تاييد مىكند . بعضى « 1 » از مفسرين بر اين وجه اعتراض كرده‌اند ، اولا به اينكه مستلزم اين است كه تنازع و سر و صداى مردم بعد از واقف شدن بر حال اصحاب باشد ، و حال آنكه چنين نيست ، و ثانيا به اينكه تنازع و سر و صدا قبل از وقوف بر حال آنان بوده ، و بعد از وقوف ديگر سر و صدا بر طرف شده است ، و بنا بر وجه بالا تنازع و وقوف در يك وقت بوده و صحيح نيست . از اين اعتراض پاسخ مىدهيم به اينكه بنا بر اين وجه ، تنازع مردم تنازع در خصوص اصحاب كهف است كه زمانا بعد از اعثار و وقوف بوده ، و آن تنازعى كه قبل از وقوف بوده تنازع در مساله قيامت بوده است كه بنا بر اين وجه مقصود از تنازع آن نيست . * ( « فَقالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْياناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ » ) * . گويندگان اين حرف مشركين هستند به دليل اينكه دنبال آن چنين نقل فرموده : « * ( قالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلى أَمْرِهِمْ ) * - گفتند آنهايى كه بر امر ايشان اطلاع يافتند » . و مراد از « بناء » بنيان بر ايشان است - و به طورى كه بعضى « 2 » گفته‌اند منظور اين است كه ديوارى كشيده شود تا اصحاب كهف پشت آن قرار گرفته از نظر مردم پنهان شوند ، و كسى بر حال آنان واقف نگردد ، هم چنان كه گفته مىشود : « بنى عليه جدارا » يعنى آن را پشت ديوار قرار داد . اين قسمت از آيات داستان اصحاب كهف به انضمام قسمتهاى قبل ، از آنجا كه فرمود : * ( « وَكَذلِكَ بَعَثْناهُمْ » ) * و * ( « كَذلِكَ أَعْثَرْنا عَلَيْهِمْ » ) * اشاره به تماميت داستان مىكند ، گويا فرموده است : بعد از آنكه فرستاده اصحاب كهف به شهر آمد و اوضاع و احوال شهر را دگرگونه يافت و فهميد كه سه قرن از به خواب رفتن آنان گذشته ( البته اين را نفهميد كه ديگر شرك و بتپرستى بر مردم مسلط نيست و زمان به دست دين توحيد افتاده ) لذا چيزى نگذشت كه آوازه اين مرد در شهر پيچيده خبرش در همه جا منتشر شد ، مردم همه جمع شدند و به طرف غار هجوم و ازدحام آوردند و دور اصحاب كهف را گرفته حال و خبر پرسيدند ، و بعد از آنكه دلالت الهيه و حجت او به دست آمد خداوند همه شان را قبض روح كرد ، پس بعد از بيدار شدن بيش از چند ساعت زنده نماندند ، فقط به قدرى زنده بودند تا شبهه هاى مردم در امر قيامت بر طرف

--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 15 ، ص 233 . ( 2 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 460 .