السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

357

تفسير الميزان ( فارسي )

كشيدن عمر باطل و نيامدن دوران ظهور حق سر آمده بود ، و مىخواستند دچار شك و ترديد شوند كه خدا نجاتشان داد . و بعد از آنكه وارد غار شدند از خداى تعالى درخواست رحمتى از ناحيه خودش و اهتدايى آماده نسبت به امر خود نمودند كه در هر چه زودتر از اين دو دلى و سرگردانى نجات يابند . خداوند نيز دعايشان را مستجاب نموده اينطور هدايتشان كرد . هم چنان كه آن شخصى را كه از خرابه دهى مىگذشت و ناگهان اين سؤال به نظرش رسيد كه آيا خدا بار ديگر اينان را زنده مىكند و آيا چنين چيزى ممكن است ؟ خداى تعالى براى اينكه از آن سرگردانى نجاتش دهد او را براى صد سال ميراند ، و مجددا زنده اش كرد . سخن كوتاه اينكه ، از آنجايى كه اين پندار ( كه ديگر حق ظاهر شدنى نيست ) در نظرشان قوت گرفت و از زوال غلبه باطل مايوس شدند ، خداوند سالهاى متمادى به خوابشان برده آن گاه بيدارشان كرد تا از يكديگر بپرسند چقدر خوابيده‌ايم ، يكى بگويد يك روز ، ديگرى بگويد پاره اى از يك روز ، آن گاه پيرامون خود نگريسته ببينند اوضاع و احوال دنيا طور ديگرى شده و كم كم بفهمند كه صدها سال است كه به خواب رفته‌اند و اين چند صد سال كه به نظر ديگران چند صد سال بوده به نظر ايشان يك روز و يا بعضى از يك روز مىآيد . از همين جا كه طول عمر دنيا و با كمى آن چنان نيست كه بتواند حقى را بميراند يا باطلى را زنده كند و اين خداى سبحان است كه زمينىها را زينت زمين كرده ، و دلهاى آدميان را مجذوب آنها ساخته قرنها و روزگارها جريان داده تا آنان را بيازمايد كه كدام نيكوكارترند ، و دنيا جز اين سمتى ندارد كه طالبان خود را با زر و زيور خود بفريبد ، و آنهايى را كه پيرو هوى و هوساند و دل به زندگى زمينى داده‌اند گول بزند . و اين خود حقيقتى است كه همواره براى انسانها هر وقت كه به عمر رفته خود نظر بيفكنند روشن و مبرهن مىشود و مىفهمند آن هفتاد سالى كه پشت سر گذاشته و آن حوادث شيرين و تلخى كه ديده‌اند تو گويى يك رؤيا بوده كه در خواب و چرت خود ديده و مىبينند . چيزى كه هست مستى هوى و هوس و گرمى و بازى با امور مادى دنيوى نمىگذارد آنان متوجه حق بگردند ، و پس از تشخيص حق آن را پيروى كنند . ليكن براى خدا روزى است كه در آن روز اين شواغل ، ديگر آدمى را به خود سرگرم نمىكند و اين دنيا و زرق و برقش آدمى را از ديدن حق بازنمىدارد ، و آن روز مرگ است . هم چنان كه از على ( ع ) نقل شده كه فرمود « مردم در خوابند تا بميرند ، وقتى مردند بيدار مىشوند » روز ديگرى نيز هست كه خداوند در آن روز بساط دنيا و زندگىهايش را بر مىچيند ، و با فرمان قضايش بشر را به سوى انقراض سوق مىدهد .