السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

358

تفسير الميزان ( فارسي )

از آنچه گذشت معلوم شد كه چرا جمله * ( « لِيَتَسائَلُوا بَيْنَهُمْ » ) * غايت و هدف از بيدار شدن آنان قرار گرفته ، و لام غايت بر سر آن آمده آرى ، لام غايت در آمده تا غايت را تعليل كند ، و اين غايت را با غايتى كه در جمله * ( « ثُمَّ بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصى لِما لَبِثُوا أَمَداً » ) * بود منطبق سازد . بعضى « 1 » از مفسرين گفته‌اند : در جمله مورد بحث بعضى از غايت در جاى همه غايت قرار گرفته ، يعنى مساله پرسش از يكديگر غايت منحصر نيست ، بلكه غايتهاى بسيار ديگرى نيز هست كه خود به خود دنبال آن غايتى كه ذكر شده بروز مىكند ، مثلا تنها پرسش از يكديگر را اسم برده ولى به دنبال آن پى بردن به حقيقت مطلب نيز هست ، علم به قدرت كامله خدا نيز هست . ليكن علاوه بر اينكه از ظاهر لفظ آيه دليلى بر اين تفسير نيست مستلزم تكلف نيز هست هم چنان كه بر كسى پوشيده نيست « 2 » . بعضى « 3 » ديگر گفته‌اند : لام در جمله « ليتسائلوا » لام عاقبت است ، نه لام غايت ، چون استبعاد كرده‌اند از اينكه تسائل كه يك مساله پيش پا افتاده است هدف از جريان اصحاب كهف بوده باشد . ليكن به فرض هم كه لام ، لام عاقبت باشد باز استبعاد او به حال خود باقى است ، براى اينكه همانطور كه يك امر پيش پا افتاده بعيد است غايت و هدف از صحنه اصحاب كهف باشد عاقبت بودن آن هم بعيد است ، معقول نيست كه چنين امر بى ارزشى منظور از يك صحنه اى بس خطير و معجزه اى بس عظيم بوده باشد . علاوه بر اينكه شما خواننده محترم ملتفت شديد كه غايت قرار گرفتن تسائل براى داستان اصحاب كهف هيچ بعدى نداشته بلكه امرى طبيعى است . * ( « قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ » ) * - اين جمله دليل بر اين است كه يك نفر از ايشان بوده كه از ديگران از مدت مكث در غار پرسيده كه چقدر خوابيده‌ايم . و از آن برمىآيد كه گويا سائل خودش احساس طولانى بودن مدت مكث را كرده ، چون آن كسالتى را كه معمولا بعد از خوابهاى طولانى به آدمى دست مىدهد در خود ديده ، لذا حد اقل به شك افتاده و پرسيده : * ( « كَمْ لَبِثْتُمْ » ) * . * ( « قالُوا لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ » ) * - در جواب وى مردد شده گفتند : يا يك روز يا بعضى از يك روز ، و گويا اين ترديدى كه در جواب از خود نشان دادند بدين جهت بوده كه ديده اند

--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 15 ، ص 229 و تفسير فخر رازى ، ج 21 ، ص 102 . ( 2 ) به نظر مىرسد كه هيچ اشكالى در آن نباشد و وجه تكلف در آن كاملا پوشيده است . مترجم . ( 3 ) روح المعانى ، ج 15 ، ص 229 .