السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

356

تفسير الميزان ( فارسي )

مىشود ، ( چه بسيار مواقع كه قلب دچار ترس مىشود ، ولى انسان فرار نمىكند و چه بسيار مىشود كه بدون ترس بايد فرار كرد ) . آرى ، مكروهى كه بنا است برسد بايد از آن بر حذر بود يعنى بايد فرار كرد ، چه اينكه ترسى در دل ايجاد شده باشد و يا نشده باشد . پس اينكه فرار را از ترس و رعب جلوتر آورده از باب تقديم مسبب بر سبب نيست ، بلكه از باب تقديم حكم خوف است ، بر حكم رعب ، چون خوف و رعب دو حالت متغاير قلبى هستند ، و اگر به جاى كلمه « رعب » كلمه « خوف » را به كار مىبرد حق كلام اين مىشد كه جمله دومى را اول و اولى را دوم بياورد يعنى بفرمايد : « لملئت منهم خوفا و لوليت منهم فرارا » . و اما بنا بر آنچه ما گفتيم هر چند خوف و رعب - هر دو اثر اطلاع يافتن بر منظره اى وحشتناك است ليكن بليغتر و بهتر است ، زيرا كلمه فرار دلالتش بر اين معنا روشنتر از كلمه مملو شدن از رعب است . * ( « وَكَذلِكَ بَعَثْناهُمْ لِيَتَسائَلُوا بَيْنَهُمْ . . . » ) * . كلمه « يتساءلوا » از مصدر تسائل است كه به معنى پرسش عده اى از يكديگر است ، و كلمه « و رق » - به فتحه حرف اول و كسره حرف دوم - به معناى پول است ، بعضى « 1 » گفته‌اند به معناى پول نقره است ، چه سكه دار باشد و چه بى سكه . و معناى جمله * ( « إِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ » ) * ، « اگر اطلاع يافتند بر شما » و يا : « اگر ظفر يافتند بر شما » مىباشد . و اشاره به « كذلك » اشاره به خواباندن اصحاب كهف به صورتى است كه آيات سابق بيان نمود ، يعنى همانطور كه نام بردگان را روزگارى طولانى به آن صورت عجيب و مدهش كه خود يكى از آيات ما به شمار مىرود خوابانديم همانطور ايشان را مبعوث مىكنيم ، و بيدار مىسازيم تا از يكديگر پرسش كنند . اين تشبيه و همچنين اينكه پرسش از يكديگر را هدف بيدار كردن قرار داده با در نظر گرفتن دعائى كه در هنگام ورودشان به غار كردند ، و بلافاصله به خواب رفتند ، خود دليل بر اين است كه اصحاب كهف براى اين از خواب بيدار شدند ، تا پس از پرسش از يكديگر حقيقت امر بر ايشان مكشوف گردد ، و اصلا به خواب رفتنشان در اين مدت طولانى براى همين بوده . آرى ، اصحاب كهف مردمى بودند كه كفر بر جامعه شان استيلاء يافته بود ، و باطل در ميان آنان غلبه كرده بود ، و زورگويى اقوياء از هر سو مردم را احاطه كرده ، سپاه ياس و نوميدى از ظهور كلمه حق و آزاد شدن اهل دين بر دلهاى آنان يورش برده بود . حوصله ها از طول

--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 15 ، ص 229 .