السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
355
تفسير الميزان ( فارسي )
وَلِيًّا مُرْشِداً » ) * . * ( « وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقاظاً وَهُمْ رُقُودٌ » ) * - كلمه « ايقاظ » جمع « يقظ » و « يقظان » ( بيدار ) ، و كلمه « رقود » جمع « راقد » ( خواب رفته ) است . و در كلام اشاره است به اينكه در حال خواب چشمهايشان باز بوده است ، زيرا مىفرمايد : تو آنان را بيدار خيال مىكنى ولى خوابند . * ( « وَنُقَلِّبُهُمْ ذاتَ الْيَمِينِ وَذاتَ الشِّمالِ » ) * مقصود اين است كه آنان را يك بار از طرف شانه چپ به راست و بارى ديگر از راست به چپ مىگردانيم تا بدنهايشان كه به زمين چسبيده نپوسد ، و زمين لباسها و بدنهايشان را نخورد ، و قواى بدنيشان در اثر ركود ، و خمود و بىحركتى در مدتى طولانى از كار نيفتد . * ( « وَكَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَيْه بِالْوَصِيدِ » ) * - كلمه « وصيد » به معناى درگاه خانه است و بعضى « 1 » گفتهاند به معناى آستانه خانه است ، و معناى آيه اين است كه : اصحاب كهف كه وضعشان را گفتيم ، در حالى آن وضع را داشتند كه سگشان ذراع دست خود را روى زمين پهن كرده بود ، اين جمله در ضمن از اين معنا هم خبر مىدهد كه سگ اصحاب كهف همراه ايشان بوده ، و ما دام كه آنان در كهف بودهاند آن حيوان نيز با ايشان بوده است . * ( « لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِراراً وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْباً » ) * - اين جمله از اين معنا خبر مىدهد كه وضع اصحاب كهف در همين حالى كه به خواب رفتهاند آن قدر هائل و وحشتناك بوده كه اگر كسى از نزديك ايشان را مىديد از ترس و از خطرى كه از ايشان احساس مىكرد پا به فرار مىگذاشت ، تا خود را از مكروهى كه گفتيم از ناحيه آنان احساس مىكند دور بدارد . و خلاصه قلب آدمى از ديدن آنان سرشار از وحشت و ترس مىگردد ، و از قلب به سراسر وجود انسان دويده ، سراپاى او را پر از رعب و وحشت مىكند . سخنى كه ما در خطاب « لوليت » و « لملئت » داريم همان حرفى است كه در خطاب * ( « وَتَرَى الشَّمْسَ » ) * گفتيم ، و ديگر تكرار نمىكنيم . از توضيحى كه گذشت دو نكته روشن گرديد ، يكى اينكه چرا فرمود « از ترس از ايشان پر مىشوى » و نفرمود « دلت پر از ترس مىشود » . دوم اينكه چرا اول فرمود * ( « لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِراراً » ) * و سپس فرمود : * ( « وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْباً » ) * نكته اولى احتياج به تكرار ندارد ، ولى در باره دومى مىگوييم « فرار » به معناى دور كردن خويش است ، از مكروه . و فرار معلول توقع رسيدن مكروه است ، نه معلول ترس كه حالتى است درونى و تاثرى است كه در قلب پيدا
--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 15 ، ص 226 .