السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
349
تفسير الميزان ( فارسي )
منظورشان ابطال ربوبيت ملائكه و جن و كملين از بشر بوده ، و گرنه اگر منظورشان ابطال ربوبيت مجسمه ها بود مىفرمود : « عليها - اگر دليل قاطعى بر ربوبيت آنها نياورند » . آرى ، اصحاب كهف در اين قسمت از محاوره خود ابتداء با جمله * ( « رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَالأَرْضِ » ) * توحيد را اثبات نموده و ربوبيت تمامى عالم را منحصر به رب واحدى كردهاند كه شريك ندارد ، و اين غير آن چيزى است كه وثنيت مىگويد . وثنيت براى هر نوع از انواع مخلوقات ، إله و ربى قائل هستند . الهى براى آسمانها و الهى براى زمين و ربى براى انسانها و همچنين براى هر قسم از موجودات ربى جداگانه قائلند . آن گاه براى تاكيد توحيد اضافه كردهاند كه : « * ( لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِه إِلهاً ) * - ما به غير او إله ديگرى نمىخوانيم » و فائده اين تاكيد نفى آلهه ايست كه وثنيت آنها را اثبات مىكرد ، و آن آلهه را ما فوق رب النوعها مىدانست مانند عقول كليه اى كه صابئين عبادت مىكردند ، و مانند برهما و سيوا و شنوكه براهمه و بودائيان آنها را مىپرستيدند . اصحاب كهف براى نفى الوهيت آنها آن تاكيد را آورده مجددا تاكيد ديگرى آوردند كه : « * ( لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً ) * - اگر چنين كنيم از راه حق تجاوز كردهايم » و با اين جمله فهماندند كه خواندن غير خدا تجاوز از حد و غلو در حق مخلوق و بالا بردن آن تا حد خالق است . آن گاه به مردم عصر خود در پرستش غير خداى سبحان و اتخاذ آلهه حمله كرده گفتهاند : * ( « هؤُلاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِه آلِهَةً لَوْ لا يَأْتُونَ عَلَيْهِمْ بِسُلْطانٍ بَيِّنٍ » ) * و عقيده آنان را چنين رد كردهاند كه اينان دليل روشنى بر آنچه ادعاء مىكنند ندارند . و اين دليلى كه بتپرستان آوردهاند كه « خداى سبحان بزرگتر از آن است كه ادراك خلق بر او احاطه يافته توجهش به سوى او متوجه گردد ، و يا عبادت خود به سويش تقرب جويد و لا جرم راه ديگرى جز اين نيست كه مخلوق او بعضى از موجودات شريف و محترم را عبادت كند تا آن موجود عبادت وى را به خدا برساند و او را به خدا نزديك كند » دليلى است كه به ضرر خود آنان است ، زيرا اولا احاطه نيافتن ادراك بشر به خداى تعالى اشكالى است كه ميان همه ما افراد بشر و آنچه عبادتش مىكنند مشترك است . به علاوه ما هم كه يكتاپرستيم تنها او را به اسماء و صفاتش مىشناسيم آن هم هر كس به قدر طاقتش به اسماء و صفات او آشنايى دارد . پس هر كس به قدر معرفتش بايد او را بپرستد . علاوه بر اينكه تمامى صفاتى كه معبود را مستحق عبادت مىكند از قبيل خلقت كردن ، رزق دادن و مالكيت و تدبير عالم و امثال آن همه منحصرا صفات خداى تعالى است ،