السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

339

تفسير الميزان ( فارسي )

بيان آيات اين آيات داستان اصحاب كهف را ذكر مىكند كه يكى از سه سؤالى است كه يهود به مشركين ياد دادند تا از رسول خدا ( ص ) بپرسند و بدين وسيله او را در دعوى نبوتش بيازمايند . و دو سؤال ديگر - به طورى كه در روايات آمده - يكى داستان موسى و آن جوان همسفر او است ، و ديگرى داستان ذى القرنين است . چيزى كه هست در اين آيات داستان كهف را مانند آن دو داستان ديگر طورى نقل نفرموده كه صريح باشد در اين كه آن را از رسول خدا ( ص ) پرسيده‌اند ، همانطور كه در آن دو دارد : « يَسْئَلُونَكَ » . گو اين كه در آخر آيات مربوط به داستان كهف نيز چيزى كه اشاره به اين معنا داشته باشد هست ، و آن اين است كه مىفرمايد : « در باره هيچ چيز مگو اين كار را فردا مىكنم مگر آنكه دنبالش بگويى ان شاء اللَّه » . سياق آيات سه گانه اى كه داستان مزبور با آنها شروع شده اشعار به اين دارد كه قصه كهف قبلا به طور اجمال در بين مردم معروف بوده ، مخصوصا اين اشعار در سياق آيه * ( « أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً » ) * بيشتر به چشم مىخورد ، و مىفهماند كه نزول اين آيات براى تفصيل قضيه است كه از جمله * ( « نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ . . . » ) * شروع مىشود . و وجه اتصالش به آيات قبل اين است كه با اشاره به اين داستان و اينكه جاى تعجب در آن نيست همان مطالب گذشته را تاييد مىكند ، كه اگر خداى تعالى موجودات روى زمين را در نظر بشر جلوه داده ، و دلهاى آدميان را مجذوب آنها نموده تا بدانها ركون و اطمينان كنند ، و توجه خود را بدانها معطوف دارند ، همه به منظور امتحان است . و همچنين اگر پس از گذشتن اندك زمانى همه آنها را با خاك يكسان نموده ، از نظر انسان مىاندازد و به صورت سرابى جلوه مىدهد ، همه و همه آياتى است الهى نظير آيتى كه در داستان اصحاب كهف هست ، كه خدا خواب را بر آنان مسلط نمود و در كنج غارى سيصد سال شمسى به خوابشان برد و وقتى بيدار شدند جز اين به نظرشان نرسيد كه يا يك روز در خواب بوده‌اند و يا پاره اى از روز پس مكث هر انسان در دنيا و اشتغالش به زخارف و زينتهاى آن و دلباختگىاش نسبت به آنها و غفلتش از ماسواى آن ، خود آيتى است نظير آيتى كه در داستان اصحاب كهف است . همانطور كه آنها وقتى بيدار شدند خيال كردند روزى و يا پاره اى از روز خوابيده‌اند ،