السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

332

تفسير الميزان ( فارسي )

خدا است كه از آيات قبلى استفاده مىشد . و معناى آيه چنين است : مثل اينكه بوى اين مىآيد كه از شدت اندوه بر اعراض كفار از قرآن و انصرافشان از شنيدن دعوتت ، خودت را از بين ببرى . البته ما مساله اعراض و انصراف را از كلمه « آثار » در آورديم كه خود استعاره است . * ( « إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الأَرْضِ زِينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا ) * . . . * ( صَعِيداً جُرُزاً » ) * . كلمه « زينت » به معناى هر امر زيبايى است كه وقتى منضم به چيزى شود ، جمالى به او مىبخشد به طورى كه رغبت هر كسى را به سوى آن جلب مىكند . و كلمه « صعيد » به معناى قشر زمين است و كلمه « جرز » به طورى كه مجمع البيان گفته ، زمينى است كه گياه نروياند ، گويى تخم گياهان را مىخورد « 1 » . در اين دو آيه ، بيان عجيبى در حقيقت زندگى بشر در زمين ايراد شده ، و آن اين است كه نفوس انسانى - كه در اصل جوهرى است علوى و شريف - هرگز مايل نبوده كه به زمين دل ببندد و در آنجا زندگى كند ، ولى عنايت خداوند تبارك و تعالى چنين تقدير كرده كه كمال و سعادت جاودانه او از راه اعتقاد و عمل حق تامين گردد ، به همين جهت تقدير خود را از اين راه به كار بسته كه او را در موقف اعتقاد و عمل نهاده ، به محك تصفيه و تطهيرش برساند و تا مدتى مقدر در زمينش اسكان داده ميان او و آنچه كه در زمين هست علقه و جذبه اى برقرار كند و دلش به سوى مال و اولاد و جاه و مقام شيفته گردد . اين معنا را از اين جاى آيه استفاده كرديم كه مىفرمايد : آنچه در زمين هست ما زينت زمين قرارش داديم . و زينت بودن ماديات فرع بر اين است كه در دل بشر و در نظر او محبوب باشد ، و دل او به آنها بستگى و تعلق يافته در نتيجه سكونت و آرامش يابد . آن گاه وقتى آن مدت معين كه خدا براى سكونتشان در زمين مقرر كرده به سر آمد ، و يا به عبارتى آن آزمايشى كه خدا مىخواست از فرد فرد آنان به عمل آورد و تحقق يافت ، خداوند آن علاقه را از بين آنها و ماديات محو نموده آن جمال و زينت و زيبايى كه زمين را از آن مىگيرد ، و زمين به صورت خاكى خشك و بىگياه مىشود ، آن سرسبزى و طراوت را از آن سلب مىكند ، و نداى رحيل و كوس كوچ را براى اهلش مىكوبد ، از اين آشيانه بيرون مىروند ، در حالى كه چون روز تولدشان منفرد و تنها هستند . اين سنت خداى تعالى در خلقت بشر و اسكانش در زمين و زينت دادن زمين و لذائذ

--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 450 .