السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

298

تفسير الميزان ( فارسي )

گفتند : حال كه اين را هم قبول نمىكنى اقلا منفعت خودت را در نظر بگير و از پروردگارت درخواست كن فرشته اى به سوى ما بفرستد و تو را تصديق كند و شر ما را از تو كوتاه كند ، و تو از او بخواهى كه برايت باغى و گنجهايى و كاخهايى از طلا و نقره فراهم نمايد ، و تو را از آنچه كه مىبينيم در طلبش هستى بىنياز كند ، چون تو الآن مانند ما محتاج به بازار رفتن و تحصيل معاشى ، اگر راستى پيغمبرى و با خداى تعالى ارتباط دارى اين كار كه مىگوئيم بكن تا ما به مقام و منزلت تو پى ببريم . رسول خدا ( ص ) فرمود : من اين كار را نمىكنم ، و هرگز از پروردگار خود چنين چيزهايى درخواست نمىنمايم ، و به چنين چيزهايى هم مبعوث نشده‌ام ، بلكه خداوند مرا به عنوان بشير و نذير مبعوث كرده اگر قبولم كرديد همان پذيرفتنتان حظتان در دنيا و آخرت خواهد بود ، و اگر مرا رد نموديد من در برابر امر خدا صبر مىكنم تا خدا ميان من و شما داورى كند . گفتند : پس آسمان را به زمين بينداز تو كه مىگويى پروردگارت اگر بخواهد مىتواند اين كار را بكند ، و ما به هيچ وجه به تو ايمان نمىآوريم مگر اينكه آسمان را به زمين بيندازى ، رسول خدا ( ص ) فرمود : اين با خدا است اگر بخواهد بكند ، و شما را در زير آن خرد سازد . گفتند : اى محمد خداى تو مىداند كه ما تصميم گرفته‌ايم هم چنان با تو بنشينيم ، و هر چه خواستيم سؤال كنيم تا آنكه نزد تو ( ملكى ) را بفرستد و تو را از توطئه و تصميم ما خبر دهد و آنچه را هم كه مىخواهد با ما انجام دهد به تو اعلام بدارد ، و اگر به آنچه كه آورده اى ايمان نمىآوريم ، براى اين است كه به ما گفته‌اند كه اين حرفها را مردى به نام رحمان از اهل يمامه به تو درس مىدهد و ما هم به خدا سوگند هرگز زير بار رحمان يمامه اى نخواهيم رفت ، و ما ديگر عذر و بهانه اى براى تو باقى نگذاشته‌ايم ، اى محمد ( ص ) متوجه باش كه به خدا سوگند دست بردار از تو نيستيم ، تا تو را به خاطر آنچه به ما كردى نابود كنيم ، و يا تو ما را نابود سازى ، سخنگوى ايشان گفت : هرگز به تو ايمان نمىآوريم تا آنكه خدا و ملائكه را يك جا برايمان نياورى . وقتى اين حرف را زدند رسول خدا ( ص ) برخاست و عبد اللَّه بن ابى اميه هم با او برخاست و گفت : اى محمد ( ص ) قومت پيشنهادهايى كرده‌اند نپذيرفتى از تو براى خود چيزهايى خواسته‌اند تا بدان وسيله منزلت و مقام ترا نزد خدا بدانند انجام ندادى ، در آخر از تو خواستند تا آن عذابى كه با آن تهديدشان مىكنى بياورى آن را هم