السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
299
تفسير الميزان ( فارسي )
نياوردى اينك به تو بگويم كه به خدا سوگند هرگز به تو ايمان نمىآورم چه ، اگر نردبانى به آسمان بگذارى و از آن بالا روى ، و من با چشم خود ببينم كه بر فراز آسمان شدى آن گاه نسخه اى باز با خود بياورى و چهار فرشته هم با تو بيايند و شهادت دهند كه آنچه مىگويى حق است ، به خدا سوگند اگر اين را هم بكنى گمان مىكنم كه تصديقت نكنم . اين را گفت و رفت ، رسول خدا ( ص ) اندوهگين به خانه خود بازگشت ، و از اينكه مردم بر خلاف آنچه انتظار داشت با وى مواجه شدند و براى هميشه از پيرويش مايوسش كردند تاسف مىخورد و در اينجا بود كه آيه * ( ( لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ ) ) * تا جمله * ( ( بَشَراً رَسُولًا ) ) * در باره كلام عبد اللَّه بن ابى اميه نازل شد . . . « 1 » . مؤلف : آنچه در اين روايت در حكايت گفتگوى قريش با رسول خدا ( ص ) آمده با ظاهر آيات مورد بحث نمىسازد ، هم چنان كه جوابهايى كه در اين روايت است از رسول خدا ( ص ) نقل كرده با جوابهايى كه از آن جناب در اين آيات آمده تطبيق نمىكند و بيان اين ناسازگارى از آنچه كه در بيان آيات گذشت دست مىآيد . علاوه بر اينكه در روايات متعددى از طرق شيعه و هم از طرق اهل سنت آمده كه سخنگوى قريش كه پيشنهادات نامبرده و سؤالها را مىكرده عبد اللَّه بن ابى اميه مخزومى برادر ام سلمه همسر رسول خدا ( ص ) بوده است . و در الدر المنثور در تفسير جمله * ( « وَنَحْشُرُهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلى وُجُوهِهِمْ » ) * آمده كه احمد و بخارى و مسلم و نسايى و ابن جرير و ابن ابى حاتم و حاكم و ابو نعيم در كتاب معرفت و ابن مردويه و بيهقى در كتاب اسماء و صفات از انس روايت كردهاند كه گفت : شخصى از رسول خدا ( ص ) پرسيد : چطور مردم بر روى خود محشور مىشوند ؟ فرمود آن كس كه مردم را بر دو پا به راه انداخت نيز مىتواند بر رويشان به راه اندازد « 2 » . مؤلف : در اين معنا روايات ديگرى نيز هست .
--> ( 1 ) الدر المنثور ، ج 4 ، ص 202 . ( 2 ) الدر المنثور ، ج 4 ، ص 203 .