السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
193
تفسير الميزان ( فارسي )
زقوم برده شده بود شنيدند مسخره كردند خداوند اين آيه را فرستاد كه آن خوابى كه ما به تو نموديم همان معراج و شجره هم همان زقوم است ، و ما آن دو را جز مايه امتحان مردم قرار نداديم . آن وقت وقتى به مفسرين مذكور اشكال شد كه آخر بنا به تصريح همه اهل لغت « رؤيا » به معناى صحنه هايى است كه آدمى در خواب مىبيند و اين چه ربطى به معراج ( كه در بيدارى اتفاق افتاده ) دارد ؟ چنين عذر مىآورند كه كلمه مذكور مانند رؤيت مصدر است و معناى ديدن را مىدهد و اختصاص به خواب ندارد ، و يا مىگويند : رؤيا هر چيزى است كه انسان آن را در شب ببيند چه در بيدارى و چه در خواب و يا مىگويند معراج را از اين نظر رؤيا خوانده كه در نظر مشركين چيزى شبيه به رؤياى خواب مىآمده ، و يا مىگويند : اين به زعم مشركين رؤيا خوانده شده هم چنان كه قرآن سنگهايى را كه مشركين خدا مىخواندند ، خدا خوانده . و لذا مىبينيم كه بعضى از مشركين به رسول خدا ( ص ) گفتهاند : نكند اين عالم را در خواب ديده اى ، و چون چنين بوده خدا هم آن را رؤيا خوانده ، و يا مىگويند از اين نظر رؤيا خوانده شده كه از جهت اشتمالش بر عجائب يا از جهت سرعت وقوع و يا به شب واقع شدنش شبيه به رؤيا بوده است . آن گاه عده اى ديگر به اين حرفها پاسخ دادهاند كه در روايت عايشه و معاويه آمده كه معراج در خواب بوده . و نيز وقتى اشكال شده كه معنا ندارد درخت زقوم را شجره ملعونه بنامند ، مگر درخت چه كرده كه ملعون شود ؟ در جواب گفتهاند : مراد از لعن درخت لعن خورندگان آن است كه بطور مجاز اسناد ، و به منظور مبالغه در لعن به خود درخت گفته شده ، و يا گفتهاند : لغت به معناى دورى است و شجره ملعونه در دورترين فاصله از رحمت خدا قرار دارد ، چون در قعر جهنم واقع شده . و يا گفتهاند « 1 » : « از اين جهت ملعون شده كه طلعش شبيه به سر شيطانها است ، و چون شيطانها ملعونند آن نيز ملعون شده » ، و يا گفتهاند : « عرب هر غذاى ناپسند و سمى و مضر را ملعون مىخواند و شجره مزبور هم از اين جهت ملعون خوانده شده » . حال بد نيست جوابى به اين حرفها بدهيم و بگذريم :
--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 15 ، ص 106 .