السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

194

تفسير الميزان ( فارسي )

اما اينكه در باره « رؤيا » گفته‌اند همچون ( رؤيت ) مصدر است يا به معناى « ديدن در شب » است ، جوابش اين است كه چنين معنايى در لغت ثابت نشده و در سخنان نظم و نثر ادباى عرب شاهدى بر آن ديده نشده است و جز ادعاى محض دليل ديگرى ندارد . و اما اينكه گفته‌اند : « معراج را رؤيا ناميدن از باب تسليم به اعتقاد خصم است كه مىپنداشته اگر معراجى بوده در خواب بوده است ، هم چنان كه خداى تعالى سنگ و چوبهاى مشركين را خداى ايشان ناميده ، و اين معنايش امضاى خدايى آنها نيست » ، در جواب مىگوئيم بر ما واجب است كه كلام خداى را از چنين توجيهاتى منزه بدانيم ، اگر قرآن كريم چنين كارى كرده بود قرينه اى مىآورد كه بفهماند چه عنايتى در كار بوده ، و قضيه خدايان مشركين را هم قبول نداريم ، زيرا هيچ جاى قرآن معبودهاى مشركين را خدا نخوانده ، و حتى شركاء هم نناميده ، و اگر اسمى از آنها برده به تعبير « خدايان ايشان » و يا « شركاء ايشان » آورده نه آلهه و شركاء ، تا كاملا بفهماند كه قرآن و اهل قرآن خدايان ايشان را قبول ندارند ، نظير اين جواب را بر آن استدلالشان هم كه گفته‌اند : از باب تسميه « معراج » به « رؤيا » است نيز مىتوان آورد ، چرا كه بطور كلى مجاز قرينه مىخواهد ، و بدون قرينه نمىشود كلامى را حمل بر معناى مجازيش كرد ، و اگر قرينه اى در كار بود قائلين به معراج روحى ، به كلمه رؤيا در اين آيه - بنا بر اينكه ناظر به داستان معراج باشد - استدلال نمىكردند ، بلكه به همان قرينه تمسك مىجستند . و اما اينكه در جواب گفتند « اصلا معراج در خواب اتفاق افتاده » ، بطلانش در اول سوره در تفسير آيه اسراء گذشت . و بقيه پاسخهايى كه داده‌اند نيز هيچيك استدلالى نيست ، مثلا يكى اين بود كه مقصود از شجره ملعونه شجره اى است كه خورندگانش ملعونند ، و منظور از اين تعبير ، مبالغه در لعنت ايشان است ، و اين حرف هر چند در محاورات عامه نمونه اش ديده مىشود كه وقتى مىخواهند كسى را ناسزا بگويند زن او را به بدى ياد مىكنند ، دختر او را مىگويند ، پدر و مادر و قوم و قبيله اش را دشنام مىدهند تا در دشنام خود او مبالغه كرده باشند ، گاهى هم از اين باب آن آسمانى كه بر او سايه افكنده ، و آن سرزمينى كه او را در خود جاى داده و آن خانه اى كه او را در خود گنجانيده ، و آن مردمى كه با او معاشرت مىكنند همه را به باد فحش مىگيرند ، آرى چنين چيزى در محاورات مردم بى سر و بى پا هست ولى مگر هر چه در محاورات ديده شد بايد در قرآن كريم هم راه داده و آيات آن را بر طبق آن محاورات ، معنا كرد ؟ در حالى كه ادب قرآن چنين اجازه اى را به ما نمىدهد ، كه به او نسبت لعنت به