السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
180
تفسير الميزان ( فارسي )
عملى است كه مشركين بتپرست مىكنند ، چرا كه آنان متوسل به درگاه خدا مىشوند ، ولى تقرب و عبادت را نسبت به ملائكه و جن و اولياى انس انجام مىدهند ، و عبادت خداى را ترك مىكنند ، نه او را عبادت مىكنند و نه به او اميدوارند و نه از او بيمناك ، بلكه همه اميد و ترسشان نسبت به وسيله است ، و لذا تنها وسيله را عبادت مىكنند ، و اميدوار رحمت وسيله و بيمناك از عذاب آن هستند آن گاه براى تقرب به آن وسيله ، كه به زعم ايشان يا ملائكه است و يا جن و يا انس متوسل به بتها و مجسمه ها شده خود آن خدايان را رها مىكردند ، و بتها را مىپرستيدند ، و با دادن قربانيها به آنها تقرب مىجستند . خلاصه اينكه ادعاى اصليشان اين بود كه ما به وسيله بعضى از مخلوقات خدا ، به درگاه او تقرب مىجوئيم ولى در مقام عمل آن وسيله را بطور مستقل پرستش نموده ، از خود آنها بيمناك و به خود آنها اميدوار بودند ، بدون اينكه خدا را در آن منافع مورد اميد ، و آن ضررهاى مورد بيم مؤثر بدانند ، پس در نتيجه بتها و يا خدايان را شريك خدا در ربوبيت و پرستش مىدانستند . حال اگر مراد از جمله * ( « أُولئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ » ) * ملائكه گرام و يا صلحاى مقربين از جن ، و يا انبياء و اولياء از انس باشد قهرا مراد از « جستجوى وسيله » و « اميد رحمت » و « ترس از عذاب » همان معناى ظاهرش خواهد بود . و اگر مراد اعم از اين باشد به طورى كه شامل شياطين جن ، و فاسقين از انس از قبيل فرعون و نمرود و امثال آنها نيز بشود آن وقت مراد از « جستجوى وسيله » به سوى خدا همان خضوع و سجود و تسبيح تكوينى خواهد بود ، كه قبلا بيان نمود ( و براى همه موجودات اثباتش كرد ) و همچنين خوف و رجايشان مربوط به ذات ايشان خواهد بود . بعضى « 1 » از مفسرين تمامى ضميرهاى جمع را كه در آيه وجود دارد به كلمه « اولئك » برگرداندهاند ، ولى در معنا اشتباه كرده آيه را چنين معنا كردهاند كه : « آن انبيايى كه ايشان به جاى خدا مىپرستند و مردم را به سوى حق مىخوانند ، يا خداى را مىخوانند ، و به درگاه او تضرع برده در جستجوى تقرب به سوى اويند » و ليكن همانطور كه مىبينيد معناى صحيحى نيست . در كشاف در معناى آيه گفته است : يعنى خدايان آنها خودشان در جستجوى وسيله و تقرب به سوى خدايند ، و كلمه « ايهم » را بدل از واو « يبتغون » و كلمه « اى » را موصوله گرفته
--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 15 ، ص 98 ، به نقل از ابن فورك .