السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
175
تفسير الميزان ( فارسي )
بتپرستانند ، كه همواره در جستجوى وسيله اى به درگاه خدا هستند ، و رحمت او را اميدوار ، و از عذاب او بيمناكند . و مساله گرفتاريها و هلاكتها و عذابها همه به دست خداى تعالى است ، و او در كتاب خود نوشته كه هر قريه اى را قبل از روز قيامت هلاك كند ، و يا به عذاب شديدى مبتلا سازد ، در بين امتهاى گذشته هم همين معنا را اعمال كرده ، براى هر امتى آيات و معجزات خود را مىفرستاده و چون كفر مىورزيدند و آن را تكذيب مىكردند دنبالش عذاب انقراض آور را مىفرستاده ولى در امت آخرين از آوردن آن معجزات كه دنبالش عذاب استيصال است خوددارى كرد . آرى خداوند چنين خواست كه رفتار ايشان را با هلاكت تلافى نكند ، چيزى كه هست اصل فساد در ميان آنان رو به پيشرفت است ، و به زودى شيطان همه شان را گمراه مىكند ، آن وقت است كه وعده خدا در باره آنان محقق گشته و خدا هلاكشان مىسازد ، و اين امرى است شدنى . * ( « قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِه فَلا يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنْكُمْ وَلا تَحْوِيلًا » ) * كلمه « زعم » كه حرف اول آن به هر سه حركت خوانده مىشود به معناى مطلق اعتقاد است ، ليكن بيشتر در اعتقاد باطل استعمال شده ، و به همين جهت از ابن عباس نقل مىكنند كه گفته : هر جا كلمه « زعم » در قرآن آمده به معناى دروغ است . كلمه : « دعاء » و « نداء » به يك معنا است ، با اين تفاوت كه نداء در جايى است كه خواندن مستلزم صدا و آواز هم باشد ، و ليكن دعاء اعم است ، حتى در جايى هم كه دعوت و خواندنى به اشاره و يا غير آن صورت گيرد استعمال مىشود . و بعضى « 1 » ها در فرق ميان آن دو گفتهاند كه « نداء » خواندنى را گويند كه اسم خوانده شده ، به زبان آورده نشود ( مثل اينكه در فارسى هم كسى را كه مىخواهند صدا بزنند مىگويند : آهاى ) و تنها حروف نداء يعنى - يا - و - ايا - و يا امثال آنها به كار رود ، به خلاف دعاء كه به معناى صدا زدنى است كه اسم شخص خوانده شده هم برده شود ، مثلا گفته شود « اى حسن » . اين آيه بر نفى الوهيت خدايان مشركين از اين راه استدلال مىكند كه آن ربى كه مستحق پرستش است ربى است كه قادر بر رساندن منفعت و دفع ضرر باشد ، چون داشتن چنين قدرتى لازمه ربوبيت است .
--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 15 ، ص 98 .