السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

153

تفسير الميزان ( فارسي )

چون همانطور كه در همه موجودات چيزى از نقص و حاجت وجود دارد كه از خود آنها نشات گرفته است ، همچنين سهمى از كمال و غنى در آنها وجود دارد كه مستند به صنع جميل خدا و انعام او است ، و از ناحيه او داراى اين اوصاف كماليه شده است . بنا بر اين همانطور كه اظهار اين نعمتها يعنى وجود دادن آنها ، اظهار حاجت و نقص آن موجود و كشف برائت خدا از حاجت و نقص است ، و يا تسبيح است همچنين اظهار و ايجادش ابراز فعل جميل خدا نيز هست ، كه حكايت از اوصاف جميل خدا مىكند ، پس همين ايجاد هم تسبيح خدا و هم حمد خداست ، چون حمد جز ثناى بر فعل جميل اختيارى چيزى نيست ، موجودات هم با وجود خود همين كار را مىكنند ، پس وجود موجودات هم حمد خدا و هم تسبيح او است . و به بيانى ديگر اگر اشياء و موجودات از جهت كشفشان ، غنا و كمال خدايى و نقص و احتياج خود مورد لحاظ قرار گيرند ، وجودشان تسبيح خواهد بود ، و اگر از اين جهت لحاظ شوند كه نشان دهنده نعمت وجود و ساير جهات كمالند از اين نظر وجودشان حمد خدا است ، البته در اين صورت وقتى حمد و تسبيح دارند كه شعور موجودات را هم در نظر بگيريم . و اما اگر موجودات از اين نظر لحاظ شوند كه نشان دهنده صفات جمال و جلال خدايند و از علم و شعورشان قطع نظر شود ، در اين صورت صرفا آياتى هستند كه بر ذات پروردگار دلالت مىكنند . و همين خود بهترين شاهد است بر اينكه مراد از « تسبيح » در آيه شريفه ، صرف دلالت به نفى شريك و نفى جهات نقص نيست ، زيرا خطاب به اينكه « و ليكن شما تسبيح ايشان را نمىفهميد » يا خطاب به مشركين است يا به تمام مردم ( اعم از مؤمن و مشرك ) و مشركين در هر حال دلالت اشياء بر وجود آورنده آن را مىفهمد ، در حالى كه آيه كريمه قوه فهم را از آنان نفى مىكند . پس به سخن اين گروه « 1 » نمىشود اعتنا كرد كه گفته‌اند خطاب به مشركين است و مشركين در اثر تدبر نكردن در آيات و كمى انتفاعشان از آن ، فهمشان به منزله عدم فهم ، فرض شده است و همچنين به حرف آنان كه ادعا كرده‌اند كه : « چون مشركين حتى يك معناى از تسبيح را نمىفهميدند از اين نظر قرآن فهم تمامى معناى تسبيح را از ايشان نفى كرده است » نمىشود اعتنا كرد زيرا « با فهم » را « بى فهم » فرض كردن ، يا « بعض » را « جمع » تصور نمودن با مقام احتجاج و استدلال سازگار نيست ، خداى تعالى در آيه قبل ايشان را

--> ( 1 ) منهج الصادقين ، ج 5 ، ص 283 .