السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

150

تفسير الميزان ( فارسي )

الفاظ قراردادى نيست ، و اگر در عين حال چنين نسبتى به خدا داده جز براى اين نيست كه كلام منحصر در آواز نيست ، بلكه هر چيزى كه از مقاصد كشف و پرده بردارى كند كلام است . و ما مىبينيم كه اين موجودات آسمانى و زمينى و خود آسمان و زمين همه بطور صريح از وحدانيت رب خود در ربوبيت كشف مىكند ، و او را از هر نقص و عيبى منزه مىدارد ، پس مىتوان گفت ، و بلكه بايد گفت كه آسمان و زمين خدا را تسبيح مىگويند . آرى اين عالم فى نفسه جز محض حاجت و صرف فقر و فاقه به خداى تعالى چيز ديگرى نيست ، در ذاتش و صفاتش و احوالش و به تمام سراسر وجودش محتاج خداست ، و احتياج بهترين كاشف از وجود محتاج اليه است ، و مىفهماند كه بدون او خودش مستقلا هيچ چيز ندارد ، و آنى منفك از او و بى نياز از او نيست ، و تمامى موجودات عالم با حاجتى كه در وجود و نقصى كه در ذات خود دارند از وجود پديد آورنده اى غنى در وجود و تام و كامل در ذات خبر مىدهند ، و همچنين با ارتباطى كه با ساير موجودات داشته از آنها براى تكميل وجود خود استمداد مىكند ، و نقائصى كه در ذات خود دارد بر طرف مىسازد بطور صريح كشف مىكند از وجود پديد آورنده اى كه او رب و متصرف در هر چيز و مدبر امر هر چيز است . از سوى ديگر اين نظام عمومى و جارى در موجودات عالم كه باعث شده همه پراكنده ها را جمع نموده و رابطه اى در ميان همه برقرار سازد نيز بدون زبان از اين حقيقت ، كشف و پرده بردارى مىكند ، پس پديد آورنده اين عالم هم واحد و يكتا است ، او است كه با تنهايى خود مرجع همه عالم و با وحدت خود برآورنده همه حوائج و تكميل كننده همه نواقص است ، پس هر كه غير او است بدون حاجت و نقيضه نخواهد بود . رب و پروردگار او است ، ربى غير او نيست و غنيى كه فقر نداشته باشد و كاملى كه نقص نداشته باشد او است ، بنا بر اين تمامى اين موجودات عالم با حاجت و نقص خود خداى را از داشتن احتياج تنزيه و از داشتن نقص تبرئه مىكنند . حتى نادانان مشركين هم كه براى خدا شركائى اثبات مىكنند و يا نقصى و عيبى به او نسبت مىدهند با همين عمل خود تقدس خداى را از شريك و برائتش را از نقص اثبات مىكنند ، زيرا معنايى كه در ذهن و ضمير اين انسانها تصور شده و الفاظى كه با آن الفاظ حرف مىزنند و تمامى اعضايى كه براى رساندن اين هدف استخدام مىكنند همه امورى هستند كه با حاجت وجودى خود از پروردگارى واحد و بى شريك و نقص خبر مىدهند . پس مثل اين انسان كه توحيد آفريدگار خود را انكار مىكند مثل انسانى است كه به