السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

116

تفسير الميزان ( فارسي )

كند ، ولى اتفاقا خلاف آن از آب در آمده و كار نيكى انجام شود ، چنين كسى در اراده اش « مخطى » و در عملش « مصيب » است ، و او را براى اراده عمل زشت مذمت كرده و عمل نيكش را ستايش نمىكنند . و خلاصه سخن آنكه اگر كسى چيزى را اراده كند و خلاف آن را انجام دهد مىگويند « اخطا » و اگر همان چيزى را كه اراده كرده ، انجام دهد مىگويند « اصاب » گاهى هم به كسى كه كار بدى كرده و يا اراده بدى كرده مىگويند « اخطا » و تعبير معروف « اصاب الخطا و اخطا الصواب و اصاب الصواب و اخطا الخطا » از همين باب است ، و اين لفظ مشتركى است كه بطورى كه ملاحظه مىكنيد مردد ميان چند معنا است ، و اين بر عهده دانشمند اهل تحقيق است كه در هر مورد كاملا جستجو نموده و معناى اين كلمه را معلوم نمايد « 1 » . و در آيه شريفه از كشتن اولاد به جهت ترس از فقر و احتياج ، شديدا نهى شده است و جمله * ( « نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاكُمْ » ) * تعليل همان نهى و در مقام مقدمه چينى براى جمله بعدى است كه فرمود : * ( « إِنَّ قَتْلَهُمْ كانَ خِطْأً كَبِيراً » ) * . و معناى آيه اين است كه فرزندان خود را از ترس اين كه مبادا دچار فقر و هلاكت شويد و به خاطر ايشان تن به ذلت گدايى دهيد به قتل نرسانيد ، و دختران خود را از ترس اينكه گرفتار داماد ناجورى شويد و يا به جهتهاى ديگرى مايه آبروريزى شما شود مكشيد زيرا اين شما نيستيد كه روزى اولادتان را مىدهيد ، تا در هنگام فقر و تنگدستى ديگر نتوانيد روزى ايشان را برسانيد ، بلكه مائيم كه هم ايشان و هم شما را روزى مىدهيم ، آرى كشتن فرزندان خطايى است بزرگ . مساله نهى از فرزندكشى در قرآن كريم مكرر آمده ، و اين عمل شنيع در حالى كه يكى از مصاديق آدمكشى است ، چرا فقط اين مصداق ذكر گرديده ؟ مىتوان گفت كه چون فرزندكشى از زشتترين مصاديق شقاوت و سنگدلى است و جهت ديگرش هم اين است كه اعراب در سرزمينى زندگى مىكردند كه بسيار دچار قحطى مىشد ، و از همين جهت همين كه نشانه هاى قحطى را مىديدند اول كارى كه مىكردند به اصطلاح براى حفظ آبرو و عزت و احترام خود ! ! فرزندان خود را مىكشتند . و در كشاف گفته : مقصود از فرزندكشى همان دختركشى است كه در عرب مرسوم

--> ( 1 ) مفردات راغب ، ماده « خطا » .