السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

29

تفسير الميزان ( فارسي )

انعام نمود ، آن زمان كه پروردگارتان اعلام داشت كه . . . » زيرا همين اعلام داشتن هم خود نعمتى است از خدا ، چون تشويق و ترهيب براى رسيدن به خير دنيا و آخرت است . ليكن اين وجه هم صحيح نيست ، زيرا اعلام مذكور ، تنها براى شكرگزاران نعمت است ، و اما براى كفران كنندگان ، نقمت و عذاب است ، و با اين حال ، در رديف و دنباله ذكر نعمتهاى خدا آوردن مناسب و به جا نيست ، چرا كه اگر كفران كنندگان را استثناء مىكرد ، باز ممكن بود بگوئيم : اول آيه تتمه ذكر نعمتها است ، و در آخر ، كفران كنندگان بوسيله استثناء بيرون شده‌اند . و چون استثنايى در كلام نيست مىفهميم كه اين آيه ، دنباله كلام موسى ( ع ) نيست . پس ظاهرا اين كلام كلامى ابتدايى است ، علاوه بر اين ، خداى تعالى در چند جاى از كلامش اين حقيقت را اعلام كرده كه شكر نعمت ، كه خود در حقيقت استعمال نعمت است به نحوى كه احسان منعم را يادآورى و اظهار مىكند ، و در مورد خداى تعالى برگشت به ايمان و تقوى مىشود ) مايه زياد شدن نعمت ، و كفران آن ، باعث عذاب شديد است . آرى اگر قبلا اين معنا سابقه نمىداشت ، ممكن بود بگوييم خداوند بوسيله موسى ( ع ) آن را اعلام كرده ، و حال آنكه سابقه داشته ، مثلا از حضرت نوح حكايت مىكند كه گفته است : « فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّه كانَ غَفَّاراً يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً وَيُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ وَبَنِينَ » « 1 » و از لطايف كريمه خداى سبحان همانطور كه بعضى از مفسرين « 2 » بيان كرده‌اند - نكته باريكى است كه آن را در آيه مورد بحث به كار برده ، و آن اين است كه وعده زياد كردن نعمت را بطور صريح ( آن هم با نون تاكيد ) آورده و فرموده : « لأزيدنكم : حتما نعمت را برايتان زياد مىكنم » ولى در تهديد عليه كفران كنندگان ، به صراحت نفرموده كه عذابتان مىكنم ، بلكه بطور تعريض و اشاره فرموده : « عذاب من سخت است » ، آرى اين ، شيوه و روش كريمان است كه در وعده و وعيدشان غالبا تصريح به عذاب نمىكنند . آيه شريفه مطلق است و دليلى نيست كه ما آن را به وعده و وعيدهاى دنيوى

--> ( 1 ) پس گفتيم : از پروردگارتان طلب آمرزش كنيد كه او بسيار خداى آمرزنده است تا باران آسمان را بر شما فراوان نازل كند ، و شما را به مال بسيار و پسران متعدد مدد فرمايد . سوره نوح ، آيات 10 - 12 . ( 2 ) منهج الصادقين ، ج 5 ، ص 125 ، و روح المعانى ، ج 13 ، ص 191 .