السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
46
تفسير الميزان ( فارسي )
گفت : وقتى آيه شريفه * ( « فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَسَعِيدٌ » ) * نازل شد من از رسول خدا ( ص ) پرسيدم : پس ديگر به چه اميد عمل نيك انجام دهيم ؟ به اميد سرنوشتى كه خدا از تقدير آن فارغ شده ؟ يا به اميد چيزى كه هنوز خداوند از آن فارغ نگشته ؟ فرمود : بلكه بر اساس سرنوشتى كه خدا از آن فارغ شده ، و قلمهاى تقدير بر آن جارى گشته . اى عمر ! و ليكن هر كسى براى چيزى كه خلق شده ، عمل كردن به منظور رسيدن به آن برايش ميسور است . « 1 » مؤلف : اين جمله آخرى به طرق متعددى از طرق اهل سنت از عمر روايت شده و هم چنان كه در صحيح بخارى از عمران بن حصين روايت آورده كه گفت : به رسول خدا ( ص ) عرض كردم : اهل عمل در ( انتظار رسيدن به ) چه چيز عمل مىكنند ؟ فرمود : هر كس براى رسيدن به آنچه كه تقديرش برايش نوشته راه آسانى دارد . « 2 » و نيز در همان كتاب از على ( كرم اللَّه وجهه ) از رسول خدا ( ص ) روايت شده كه وقتى در تشييع جنازه اى بود ، چوبى برداشت و با نوك آن زمين را مىخراشيد در همين حال فرمود : هيچ يك از شما نيست مگر آنكه منزلش را معلوم كردهاند كه در بهشت است يا در دوزخ . پرسيدند بنا بر اين آيا بر ( اعمال خود ) تكيه و اتكا نكنيم ؟ فرمود : عمل بكنيد ، زيرا هر كس براى رسيدن به آنچه كه تقدير برايش نوشته راه آسانى دارد و سپس اين آيه را تلاوت فرمودند : « فَأَمَّا مَنْ أَعْطى وَاتَّقى . . . » . « 3 » مؤلف : براى اينكه اين مطلب روشن شود لازم است بگوييم هيچ خردمند و صاحب فكرى شك ندارد در اينكه تمامى حوادثى كه در اين عالم جريان مىيابد ، چه آن حادثه هايى كه از مقوله اعيانند ( از قبيل پديد آمدن عسل ) و يا آن حادثه هايى كه از مقوله اثر اعيان باشد ( مانند خواص عسل ) و خلاصه هر چه باشد ما دام كه حادث نشده ، در حد امكان قرار دارد يعنى ممكن است حادث بشود و ممكن است نشود ، و به همين جهت ، امكان هم يك نسبت به وجود آن دارد و هم نسبتى به عدم آن ، مثلا يك چوب را فرض مىكنيم كه هنوز در اثر احتراق به صورت خاكستر درنيامده ، اين چوب امكان دارد خاكستر شود ، و عينا امكان هم دارد كه خاكستر نشود . و همچنين يك قطره منى كه مبدأ پيدايش آدمى است ما دام كه به صورت يك انسان درنيامده ممكن است ما بقى اجزاى علت انسان شدنش نيز جمع بشوند و در نتيجه اين
--> ( 1 ) الدر المنثور ، ج 3 ، ص 349 . ( 2 ) صحيح بخارى ، ج 8 ، ص 153 . ( 3 ) صحيح بخارى ، ط مصر ، ج 8 ، ص 154 .