السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

420

تفسير الميزان ( فارسي )

نيست ، پس اگر او عالم به غيب و شهادت است براى اين است كه او كبير و متعال است . * ( « سَواءٌ مِنْكُمْ مَنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ وَمَنْ جَهَرَ بِه وَمَنْ هُوَ مُسْتَخْفٍ بِاللَّيْلِ وَسارِبٌ بِالنَّهارِ » ) * . كلمه « سرب » - به فتحه سين و را - ، و همچنين كلمه « سرب » به معناى در سرازيرى رفتن ، روان شدن اشك ، و نيز رفتن در هر راه مىباشد ، گفته مىشود : « سرب - سربا و سروبا » بر وزن « مر - مرا و مرورا » اينچنين در مفردات آمده ، « 1 » و بنا به گفته صاحب مفردات ، « سارب » كه كلمه مورد بحث است به معناى رونده در راه است ، كه رفتن خود را علنى كند و پنهان ندارد . اين آيه نسبت به آيه قبل به منزله نتيجه است ، و معناى مجموع آن دو چنين است كه : وقتى خداى سبحان عالم به غيب و شهادت است و علمش نسبت به آن دو على السويه است ، پس براى او باز على السويه است كه شما گفتار خود را آهسته بگوئيد و يا بلند بگوييد چون خداى سبحان هر دو قسم را مىداند و گفتار هر دو را مىشنود بدون اينكه گفتار آن كس كه آهسته سخن مىگويد برايش مخفى بماند ، و نيز براى او على السويه است راه رفتن آن كس كه در شب راه مىپيمايد و از تاريكى شب استمداد مىكند تا ناظران پى بكارش نبرند ، و آن كس كه در روز روشن و علنى راه مىرود و خود را پنهان نمىكند ، خداوند راه رفتن هر دو را مىداند ، نه اينكه از راه روى شبروان بىخبر بماند . * ( « لَه مُعَقِّباتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْه وَمِنْ خَلْفِه يَحْفَظُونَه مِنْ أَمْرِ اللَّه . . . » ) * . از ظاهر سياق برمىآيد كه ضميرهاى چهارگانه « له » ، « يديه » ، « خلفه » و « يحفظونه » همه به يك مرجع برمىگردند ، ولى سخن در اين است كه آن مرجع چيست ؟ هر چه باشد بايد قبل از اين ضمائر قرار داشته باشد ، و قبل از اين ضمائر كلمه اى كه شايستگى و تناسب مرجعيت هر چهار ضمير را داشته باشد نيست بجز كلمه موصول « من » ، كه در آيه قبل در جمله * ( « مَنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ . . . » ) * ، قرار داشت ، و آن همان انسان است كه خداوند در جميع احوالش از او با خبر است ، و همين انسان كه معقباتى در پيش رو و پشت سر دارد . و « تعقيب هر چيز » به معناى آمدن و يا آوردن بعد از آنست ، و با اين حال چنين به نظر مىرسد كه « معقبات از پيش رو » ، معنا نداشته باشد ، چون گفتيم معناى معقب ، چيزيست كه از دنبال و پشت سر انسان بيايد ، پس ناگزير بايد آدمى را چنين تصور كرد كه در راهى مىرود و معقبات ، دورش مىچرخند ، و اتفاقا خداوند از اين راه هم خبر داده و فرموده : » يا أَيُّهَا الإِنْسانُ

--> ( 1 ) مفردات راغب ، ماده « سرب » .