السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
374
تفسير الميزان ( فارسي )
و بيشترشان به خدا ايمان نيارند ، جز اينكه مشرك باشند ( 106 ) . مگر ايمن شدهاند كه پوششى از عذاب خدا به ايشان برسد ، يا قيامت ناگهان و در حالى كه خبر ندارند بر آنان درآيد ؟ ( 107 ) . بگو راه من اين است كه من و پيروانم با بصيرت كامل همه مردم را بسوى خدا مىخوانيم ، خداى يكتا منزه است ، و من از مشركان نيستم ( 108 ) . پيش از تو نفرستادهايم مگر مردانى از اهل دهكده ها را كه به آنها وحى مىكردهايم چرا در اين سرزمين نمىگردند تا بنگرند سرانجام كسانى كه پيش از آنان بودهاند ، چسان بوده است ؟ و ، سراى آخرت براى كسانى كه پرهيزگارى كردهاند بهتر است ، چرا تعقل نمىكنند ؟ ( 109 ) . ( پيامبران به دعوت خود و دشمنان به مخالفت خود هم چنان ادامه دادند ) تا رسولان مايوس شدند و گمان كردند كه ( حتى گروه اندك مؤمنان ) به آنها دروغ گفتهاند ، در اين هنگام يارى ما فرا رسيد ، پس هر كس را كه خواستيم نجات داديم ، و عذاب ما از قوم زيانكار بازگردانده نمىشود ( 110 ) . در سرگذشت آنان براى صاحبان خرد عبرتى هست ، اين سخنى نيست كه ساخته باشند بلكه تصديق كتابيست كه پيش از آن بوده و توضيح همه چيز است ، با هدايت و رحمتى براى گروهى كه ايمان دارند ( 111 ) . بيان آيات اين آيات ، خاتمه سوره يوسف است ، و در آن اين معنا را خاطرنشان مىسازد كه ايمان كامل كه همان توحيد خالص باشد مقام عزيز ، و فضيلت كميابى است كه جز تعداد اندكى از مردم به آن نمىرسند ، و اما اكثر مردم ايمانآور نيستند ، هر چند كه تو ( رسول خدا ) به ايمان ايشان حريص باشى و همه طاقت و توان خود را صرف كنى . و آن اقليتى هم كه ايمان مىآورند ، ايمانشان آميخته به شرك است ، پس براى ايمان محض و توحيد خالص باقى نمىماند مگر تعداد اندكى از مردم . و اين توحيد خالص همان راهى است كه رسول خدا ( ص ) و همچنين پيروانش با بصيرت بدان دعوت مىكردند ، و خدا هم ناصر او و نجات دهنده مؤمنين پيرو او از مهالك است ، و از مهالكى كه توحيد و ايمانشان را تهديد مىكند و از عذاب استيصال و ريشه كنى كه ( وعده داده بود ) به زودى گريبانگير مشركين شده مستاصل و منقرضشان مىكند ، نجاتشان مىدهد هم چنان كه سنت خدا در باره انبياى گذشته اش هم بطورى كه از داستانهايش برمىآيد چنين بوده است . و در داستانهاى ايشان عبرت ، بيان حقيقت ، و هدايت و رحمت است براى مؤمنين .