السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

370

تفسير الميزان ( فارسي )

يكى عالم طبيعت كه عبارتست از عالم دنيا كه ما در آن زندگى مىكنيم و موجودات در آن صورتهايى مادى هستند ، كه بر طبق نظام حركت و سكون و تغير و تبدل جريان مىيابد . عالم دوم عالم مثال است كه ما فوق اين عالم قرار دارد ، به اين معنا كه وجودش ما فوق وجود اين عالم است ( نه اينكه فوق مكانى باشد ) و در آن عالم نيز صور موجودات هست اما بدون ماده ، كه آنچه حادثه در اين عالم حادث مىشود از آن عالم نازل مىگردد و باز هم به آن عالم عود مىكند ، و آن عالم نسبت به اين عالم و حوادث آن ، سمت عليت و سببيت را دارد . عالم سوم عالم عقل است كه ما فوق عالم مثال است ، يعنى وجودش ما فوق آنست ( نه جايش ) ، در آن عالم نيز حقايق اين عالم و كلياتش وجود دارد ، اما بدون ماده طبيعى و بدون صورت مثالى ، كه آن عالم نسبت به عالم مثال نيز سمت عليت و سببيت را دارد . نفس آدمى بخاطر تجردش ، هم سنخيتى با عالم مثال دارد و هم با عالم عقل ، و وقتى انسان به خواب رفت و حواسش دست از كار كشيد ، طبعا از امور طبيعى و خارجى منقطع شده متوجه به عالم مثال و عقل كه خود ، هم سنخ آنها است مىشود ، و در نتيجه پاره اى از حقايق آن عوالم را به مقدار استعداد و امكان مشاهده مىنمايد . حال اگر نفس ، كامل و متمكن از درك مجردات عقلى بود ، آن مجردات را درك نموده اسباب كاينات را آن طور كه هست يعنى بطور كليت و نوريت در پيش رويش حاضر مىسازد ، و اگر آن مقدار كامل نبود كه بطور كليت و نوريت استحضار كند ، به نحو حكايت خيالى و بصورتها و اشكالى جزئى و مادى كه با آنها مانوس است حكايت مىكند ، آن طور كه خود ما در بيدارى ، مفهوم كلى سرعت را با تصور جسمى « سريع الحركه » حكايت مىكنيم ، و مفهوم كلى عظمت را به كوه ، و مفهوم رفعت و علو را به آسمان و اجرام آسمانى ، و شخص مكار را به روباه ، و حسود را به گرگ ، و شجاع را به شير ، و همچنين غير اينها را بصورتهايى كه با آن مانوسيم تشبيه و حكايت و مجسم مىسازيم . اين صورتى است كه نفس متمكن از ادراك مجردات آن طور كه هست بوده باشد و بتواند به آن عوالم ارتقاء يابد ، و گرنه تنها از عالم طبيعت به عالم مثال ارتقاء يافته و چه بسا در آن عالم ، حوادث اين عالم را به مشاهده علل و اسبابش مشاهده نمايد بدون اينكه با تغيير و تبديل تصرفى در آن بكند . و اين گونه مشاهدات نوعا براى نفوسى اتفاق مىافتد كه سليم و متخلق به صدق و صفا باشند ، اين آن خوابهايى است كه در حكايت از حوادث ، صريح است . و چه بسا كه نفس ، آنچه را كه در آن عوالم مشاهده مىكند با مثالهايى كه بدان مانوس