السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

37

تفسير الميزان ( فارسي )

چرا « من » نفرمود ، با اينكه « ما » در حيوانات و ساير موجودات خالى از عقل به كار مىرود ، و « من » در انسان كه داراى عقل است ؟ و جواب آن اين است كه هر چند استعمال « ما » ( در صاحب عقل ) استعمال شايعى نيست و ليكن همين كه مىبينيم قرآن استعمال كرده و مثلا در جاى ديگر فرموده : « فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ » « 1 » مىفهميم كه اين استعمال صحيح است . و اما بحث در تفسير آيه بعدى كه فرموده : * ( « وَأَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا . . . » ) * عينا نظير همان بحثى است كه در اين آيه به ميان آورديم ، زيرا سياق هر دو يكى است ، با اين تفاوت كه در دومى جمله * ( « عَطاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ » ) * اضافه شده است ، و در همين جمله اضافى سؤالى است ، و آن اينكه اگر نعمت بهشت عطائى است غير مقطوع ، پس معناى استثناء چه مىشود ؟ جواب اين است كه استثناء مذكور نمىخواهد بگويد عده اى از بهشت خارج مىشوند ، بلكه مىخواهد بفرمايد ممكن است خارج شوند ، و ليكن از آنجايى كه نعمت بهشت عطايى است دائمى ، از اين نظر هيچ بهشتىاى از بهشت خارج نمىشود ، و خلاصه مىخواهد بفرمايد مگر آنهايى كه خدا بخواهد خارجشان كند ، و ليكن خدا هيچ وقت چنين چيزى را نمىخواهد . پس اين استثناء مسوق است براى اثبات قدرت مطلق خداوند ، و با اينكه حكم كرده بهشتيان دائما در بهشت بمانند ، مع ذلك باز هم قدرتش مطلق است ، و چنين نيست كه ديگر سلطنتى بر پيشينيان نداشته باشد ، و خط بطلان بر ملك و سلطنت خود كشيده باشد ، بلكه عينا مانند قبل از حكم باز زمام امر و قدرت و احاطه بر آن را در دست دارد ، و باز هم مىتواند از بهشت بيرونشان كند ، هر چند وعده داده كه بيرون نكند ، ليكن بيرونشان نمىكند تا خلف وعده نكرده باشد . بحثى كه در جمله استثنائيه آيه قبلى گذشت در اين آيه نيز مىآيد ، چون گفتيم كه سياق هر دو آيه يكى است ، هر چند آيه اولى با جمله * ( « إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِما يُرِيدُ » ) * - كه اشاره داشتنش بر تحقق بر كسى پوشيده نيست - ختم شده باشد . بنا بر اين ، خالدين در آتش مانند اهل خلود در بهشت تا ابد از آن بيرون نمىشوند ، مگر آنكه خداى سبحان بخواهد ، زيرا او بر هر چيز قدرت دارد و هيچ كارى از كارهايش چه اعطاء و چه منع ، قدرت او را بر انجام مخالف آن فعل سلب نمىكند ، و اختيار را از كف او بيرون نمىكند ، زيرا قدرت او مطلق است ، و مقيد به فرض و تقدير معينى نيست هم چنان كه فرموده :

--> ( 1 ) به نكاح خود درآوريد از زنان آن كسى را كه پاكيزه است . سوره نساء ، آيه 3 .