السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
360
تفسير الميزان ( فارسي )
همسر زن وقتى كلام او را شنيد كه غلامت به من چنين و چنان كرده خشمگين گشته يوسف را گرفت و در زندانى كه اسيران ملك در آنجا بودند زندانى نمود و يوسف هم چنان در زندان بماند . و ليكن رب كه همواره با يوسف بود لطف خود را شامل او كرد و او را در نظر زندانيان نعمتى قرار داد ، به همين جهت رئيس زندان امور تمامى زندانيان را به دست يوسف سپرد ، هر چه مىكردند با نظر يوسف مىكردند ، و در حقيقت خود يوسف مىكرد ، و رئيس زندان هيچ مداخله اى نمىنمود ، چون رب با او بود و هر چه او مىكرد رب به ثمرش مىرساند . تورات « 1 » سپس داستان دو رفيق زندانى يوسف و خوابهايشان و خواب فرعون مصر را شرح مىدهد كه خلاصه اش اين است كه . يكى از آن دو ، رئيس ساقيان فرعون ، و ديگرى رئيس نانواها بود ، كه به جرم گناهى در زندان شهربانى ، نزد يوسف زندانى شده بودند ، رئيس ساقيان در خواب ديد كه دارد شراب مىگيرد ، ديگرى در خواب ديد مرغان از نانى كه بالاى سر دارد مىخورند . هر دو از يوسف تعبير خواستند يوسف رؤياى اولى را چنين تعبير كرد كه دوباره به شغل سقايت خود مشغول مىشود ، و در باره رؤياى دومى گفت كه به دار آويخته گشته مرغان از گوشتش مىخورند ، آن گاه به ساقى گفت : مرا نزد فرعون يادآورى و سفارش كن تا شايد بدين وسيله از زندان آزاد شوم ، اما شيطان اين معنا را از ياد ساقى برد . سپس مىگويد : بعد از دو سال فرعون در خواب ديد كه هفت گاو چاق خوش منظر از نهر بيرون آمدند ، و هفت گاو لاغر و بد تركيب ، كه بر لب آب ايستاده بودند آن گاوهاى چاق را خوردند ، فرعون از خواب برخاسته دوباره به خواب رفت و در خواب هفت سنبله سبز و چاق و خرم و هفت سنبله باريك و باد زده پشت سر آنها ديد ، و ديد كه سنبله هاى باريك سنبله هاى چاق را خوردند ، اين بار فرعون به وحشت افتاد ، و تمامى ساحران مصر و حكماى آن ديار را جمع نموده داستان را برايشان شرح داد ، اما هيچ يك از ايشان نتوانستند تعبير كنند . در اين موقع رئيس ساقيان به ياد يوسف افتاد ، داستان آنچه را كه از تعبير عجيب او ديده بود براى فرعون شرح داد ، فرعون دستور داد تا يوسف را احضار كنند ، وقتى او را آوردند هر دو خواب خود را برايش گفته تعبير خواست ، يوسف گفت : هر دو خواب فرعون يكى است ، خدا آنچه را كه مىخواهد بكند به فرعون خبر داده هفت گاو زيبا در خواب اول و هفت سنبله زيبا در خواب دوم يك خواب است و تعبيرش هفت سال است ، و هفت گاو لاغر و زشت كه به
--> ( 1 ) تورات ، اصحاح 41 از سفر تكوين .