السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
361
تفسير الميزان ( فارسي )
دنبال آن ديدى نيز هفت سال است ، و هفت سنبله لخت و باد زده هفت سال قحطى است . اين است تعبير آنچه كه فرعون مىگويد : خداوند براى فرعون هويدا كرده كه چه بايد بكند ، هفت سال آينده سالهاى سيرى و فراوانى در تمامى سرزمينهاى مصر است ، آن گاه هفت سال مىآيد كه سالهاى گرسنگى است ، سپس آن هفت سال فراوانى فراموش شده گرسنگى مردم را تلف مىكند ، و اين گرسنگى نيز هفت سال و از نظر شدت بىنظير خواهد بود ، و اما اينكه فرعون اين مطلب را دو نوبت در خواب ديد براى اين بود كه بفهماند اين پيشامد نزد خدا مقدر شده و خداوند سريعا آن را پيش خواهد آورد . حالا فرعون بايد نيك بنگرد ، مردى بصير و حكيم را پيدا كند و او را سرپرست اين سرزمين سازد ، آرى فرعون حتما بايد اين كار را بكند و مامورينى بر همه شهرستانها بگمارد تا خمس غله اين سرزمين را در اين هفت سال فراخى جمع نموده انبار كند ، البته غله هر شهرى را در همان شهر زير نظر خود فرعون انبار كنند و آن را محافظت نمايند ، تا ذخيره اى باشد براى مردم اين سرزمين در سالهاى قحطى ، تا اين سرزمين از گرسنگى منقرض نگردد . تورات « 1 » سپس مطالبى مىگويد كه خلاصه اش اين است : فرعون از گفتار يوسف خوشش آمد ، و از تعبيرى كه كرد تعجب نموده او را احترام كرد ، و امارت و حكومت مملكت را در جميع شؤون به او سپرد ، و مهر و نگين خود را هم بعنوان خلعت به او داد ، و جامه اى از كتان نازك در تنش كرده طوقى از طلا به گردنش آويخت و بر مركب اختصاصى خود سوارش نمود ، و مناديان در پيشاپيش مركبش به حركت درآمده فرياد مىزدند : ركوع كنيد ( تعظيم ) پس از آن يوسف مشغول تدبير امور در سالهاى فراخى و سالهاى قحطى شده مملكت را به بهترين وجهى اداره نمود . و نيز مطلب ديگرى عنوان « 2 » مىكند كه خلاصه اش اين است كه : وقتى دامنه قحطى به سرزمين كنعان كشيد يعقوب به فرزندان خود دستور داد تا بسوى سرزمين مصر سرازير شده از آنجا طعامى خريدارى كنند . فرزندان داخل مصر شدند و به حضور يوسف رسيدند ، يوسف ايشان را شناخت ولى خود را معرفى نكرد ، و با تندى و جفا با ايشان سخن گفت و پرسيد : از كجا آمدهايد ؟ گفتند : از سرزمين كنعان آمدهايم تا طعامى بخريم ، يوسف گفت : نه ، شما جاسوسان اجنبى هستيد ، آمدهايد تا در مصر فساد برانگيزيد ، گفتند : ما همه فرزندان يك مرديم كه در كنعان
--> ( 1 ) تورات ، اصحاح 41 از سفر تكوين . ( 2 ) تورات ، اصحاح 42 و 43 و 45 از سفر تكوين .