السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
357
تفسير الميزان ( فارسي )
دوازده تن بودند كه « رأوبين » پسر بزرگتر يعقوب و « شمعون » و « لاوى » و « يهودا » و « يساكر » و « زنولون » از يك همسرش به نام « ليئة » به دنيا آمدند ، و يوسف و بنيامين ، از همسر ديگرش « راحيل » ، و « دان » و « نفتالى » از « بلهه » كنيز راحيل ، و « جاد » و « اشير » از « زلفه » كنيز ليئة به دنيا آمدند . اينها آن فرزندان يعقوب بودند كه در « فدان أرام » از وى متولد شدند . تورات مىگويد « 1 » : يوسف در سن هفده سالگى بود كه با برادرانش گوسفند مىچرانيد و در خانه بچه هاى بلهه و زلفه دو همسر پدرش زندگى مىكرد و تهمتهاى نارواى ايشان را به پدر ، گزارش نمىداد و اما اسرائيل ( يعقوب ) يوسف را بيشتر از ساير فرزندان دوست مىداشت ، چون او فرزند دوران پيريش بود ، لذا براى خصوص او پيراهنى رنگارنگ تهيه كرد ، وقتى برادران ديدند ، چون نمىتوانستند ببينند پدرشان يوسف را بيشتر از همه فرزندانش دوست مىدارد به همين جهت با او دشمن شدند به حدى كه ديگر قادر نبودند با او سلام و عليك يا صحبتى كنند . يوسف وقتى خوابى ديد و خواب خود را براى برادران تعريف كرد بغض و كينه ايشان بيشتر شد ، يوسف به ايشان گفت : گوش بدهيد اين خوابى كه من ديدهام بشنويد ، اينك در ميان كشتزار دسته ها را مىبستيم ، و اينك دسته من برخاسته راست ايستاد ، و دسته هاى شما در اطراف ايستادند و به دسته من سجده كردند برادران گفتند نكند تو روزى بر ما مسلط شوى و يا حاكم بر ما گردى ، آتش خشم ايشان به خاطر اين خواب و آن گفتارش تيزتر شد . بار ديگر خواب ديگرى ديد ، و براى برادران اينچنين تعريف كرد كه : من بار ديگر خواب ديدم كه آفتاب و ماه و يازده كوكب برايم به سجده افتادند ، اين خواب را براى پدر نيز تعريف كرد ، پدر به او پرخاش كرد و گفت : اين خواب چيست كه ديده اى ، آيا من و مادرت و يازده برادرانت مىآييم براى تو به خاك مىافتيم ؟ سپس برادران بر وى حسد بردند ، و اما پدرش قضيه را بخاطر سپرد . مدتى گذشت تا اينكه برادران به دنبال چرانيدن اغنام پدر به « شكيم » رفتند ، اسرائيل به يوسف گفت : برادرانت رفتهاند به شكيم يا نه ؟ گفت آرى رفتهاند ، گفت پس نزديك بيا تا تو را نزد ايشان بفرستم ، يوسف گفت اينك حاضرم ، گفت : برو ببين برادرانت و گوسفندان سالمند يا نه ، خبرشان را برايم بياور ، او را از دره « حبرون » فرستاد و يوسف به شكيم آمد ، در
--> ( 1 ) تورات ، اصحاح 37 از سفر تكوين .