السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
356
تفسير الميزان ( فارسي )
و همين كه بشير وارد شد و پيراهن يوسف را به صورت يعقوب انداخت يعقوب ديدگان از دسته رفته خود را بازيافت ، و عجب اينجاست كه خداوند به عين همان چيزى كه بخاطر ديدن آن ديدگانش را گرفته بود ، با همان ، ديدگانش را شفا داد ، آن گاه به فرزندان گفت : به شما نگفتم كه من از خدا چيزهايى سراغ دارم كه شما نمىدانيد ؟ ! گفتند : اى پدر ! حال براى ما استغفار كن ، و آمرزش گناهان ما را از خدا بخواه ما مردمى خطا كار بوديم ، يعقوب فرمود : به زودى از پروردگارم جهت شما طلب مغفرت مىكنم كه او غفور و رحيم است . آن گاه تدارك سفر ديده بسوى يوسف روانه شدند ، يوسف ايشان را استقبال كرد ، و پدر و مادر را در آغوش گرفت ، و امنيت قانونى براى زندگى آنان در مصر صادر كرد و به دربار سلطنتيشان وارد نمود و پدر و مادر را بر تخت نشانيد ، آن گاه يعقوب و همسرش به اتفاق يازده فرزندش در مقابل يوسف به سجده افتادند . يوسف گفت : پدر جان اين تعبير همان خوابى است كه من قبلا ديده بودم ، پروردگارم خوابم را حقيقت كرد ، آن گاه به شكرانه خدا پرداخت ، كه چه رفتار لطيفى در دفع بلاياى بزرگ از وى كرد ، و چه سلطنت و علمى به او ارزانى داشت . دودمان يعقوب هم چنان در مصر ماندند ، و اهل مصر يوسف را به خاطر آن خدمتى كه به ايشان كرده بود و آن منتى كه به گردن ايشان داشت بى نهايت دوست مىداشتند و يوسف ايشان را به دين توحيد و ملت آبائش ابراهيم و اسحاق و يعقوب دعوت مىكرد ، كه داستان دعوتش در قصه زندانش و در سوره مؤمن آمده . 2 - ثناى خداوند بر يوسف و مقام معنوى او خداوند يوسف ( ع ) را از مخلصين و صديقين و محسنين خوانده ، و به او حكم و علم داده و تاويل احاديثش آموخته ، او را برگزيده و نعمت خود را بر او تمام كرده و به صالحينش ملحق ساخته ، ( اينها آن ثناهايى بود كه در سوره يوسف بر او كرده ) و در سوره انعام آنجا كه بر آل نوح و ابراهيم ( ع ) ثنا گفته او را نيز در زمره ايشان اسم برده . 3 - داستان يوسف از نظر تورات توراتى كه فعلا در دست است « 1 » در باره يوسف ( ع ) مىگويد : فرزندان يعقوب
--> ( 1 ) تورات در اصحاح 35 از سفر تكوين مىگويد : « ليئه » و « راحيل » دو زن يعقوب بودند كه هر دو دختران « لابان ارا » ، بودند و راحيل كه مادر يوسف بود در موقع وضع حمل بنيامين درگذشت .