السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
322
تفسير الميزان ( فارسي )
بدرستى كه خداوند به متصدقين پاداش مىدهد ، و اين در حقيقت ، هم تحريك بود و هم دعا . پس معناى آيه چنين مىشود : * ( « يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ » ) * هان اى عزيز ! ما و خاندان ما را فقر و ندارى از پاى درآورده « و جئنا » اينك نزد تو آمديم * ( « بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ » ) * با بضاعتى اندك كه وافى به آنچه از طعام احتياج داريم نيست ، چيزى كه هست اين بضاعت اندك نهايت درجه توانايى ما است ، * ( « فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنا » ) * ، پس تو به قدرت ما نگاه مكن ، و از طعامى كه مورد حاجت ما است كم نگذار ، بر ما تصدق كن و برادر ما را آزاد ساز ، ممكن هم هست جمله اخير مربوط بهر دو حاجت باشد « * ( إِنَّ اللَّه يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ ) * خيرا - » خدا به تصدق دهندگان جزاى خير مىدهد . برادران ، كلام خود را با جمله « يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ » آغاز ، و با جمله اى كه در معناى دعا است ختم نمودند ، در بين اين دو جمله تهى دستى و اعتراف به كمى بضاعت و درخواست تصدق را ذكر كردند ، و اين نحو سؤال از دشوارترين و ناگوارترين سؤالات است ، موقف هم موقف كسانى است كه با نداشتن استحقاق و با سوء سابقه استرحام مىكنند و خود جمعيتى هستند كه در برابر عزيز صف كشيدهاند . اينجا بود كه كلمه الهى و وعده او كه به زودى يوسف و برادرش را بلند و ساير فرزندان يعقوب را بخاطر ظلمشان خوار مىكند تمام شد ، و به همين جهت يوسف بدون درنگ در پاسخشان گفت : هيچ يادتان هست كه با يوسف و برادرش چه كرديد ؟ و با اين عبارت خود را معرفى كرد ، و اگر بخاطر آن وعده الهى نبود ممكن بود خيلى جلوتر از اين بوسيله نامه و يا پيغام ، پدر و برادران را از جايگاه خود خبر دهد و به ايشان خبر دهد كه من در مصر هستم ، و ليكن در همه اين مدت كه مدت كمى هم نبود چنين كارى را نكرد ، چون خداى سبحان خواسته بود روزى برادران حسود او را در برابر او و برادر محسودش در موقف ذلت و مسكنت قرار داده و او را در برابر ايشان بر سرير سلطنت و اريكه قدرت قرار دهد . * ( « قالَ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَأَخِيه إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ » ) * . يوسف برادران را به خطابى مخاطب ساخت كه معمولا يك فرد مجرم و خطاكار را با آن مخاطب مىسازند و با اينكه مىدانند مخاطب چه كرده مىگويند : هيچ مىدانى ؟ و يا هيچ يادت هست ؟ و يا هيچ مىفهمى كه چه كردى ؟ و امثال اينها ، چيزى كه هست يوسف ( ع ) دنبال اين خطاب ، جمله اى را آورد كه بوسيله آن راه عذرى به مخاطب ياد دهد و به او تلقين كند كه در جوابش چه بگويد ، و به چه عذرى متعذر شود ، و آن اين بود كه گفت : * ( « إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ » ) * .