السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
321
تفسير الميزان ( فارسي )
و معناى آيه اين است كه سپس يعقوب به فرزندان خود امر كرده چنين گفت : * ( « يا بَنِيَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَأَخِيه » ) * . اى فرزندان من برويد و از يوسف و برادرش كه در مصر دستگير شده جستجو كنيد ، شايد ايشان را بيابيد * ( « وَلا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّه » ) * از فرجى كه خداوند بعد از هر شدت ارزانى مىدارد نوميد نشويد ، * ( « إِنَّه لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّه إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ » ) * زيرا از رحمت خدا مايوس نمىشوند مگر مردمى كه كافرند ، و به اين معنا ايمان ندارند كه خداوند توانا است تا هر غمى را زايل و هر بلايى را رفع كند . * ( « فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَيْه قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ . . . » ) * . « بضاعت مزجاة » به معناى متاع اندك است ، و در اين گفتار چند جمله حذف شده ، و تقدير آن اين است كه فرزندان يعقوب به مصر وارد شده و وقتى بر يوسف رسيدند گفتند . . . بطورى كه از سياق استفاده مىشود در اين سفر دو تا خواهش از عزيز داشتهاند ، كه بر حسب ظاهر هيچ وسيله اى براى برآوردن آنها بنظرشان نمىرسيده : يكى اينكه : مىخواستهاند با پولى كه وافى و كافى نبوده طعامى به آنها بفروشد و با اينكه در نزد عزيز سابقه دروغ و دزدى بهم زده بودند و وجهه و حيثيتى بر ايشان نمانده بود هيچ اميد نداشتند كه عزيز باز هم مانند سفر اول ايشان را احترام نموده و حاجتشان را برآورد . دوم اينكه : دست از برادرشان كه به جرم دزدى دستگير شده بردارد ، و او را رها سازد ، اينهم در نظرشان حاجتى برآورده نشدنى بود ، زيرا در همان اول كه جام ملوكانه از خرجين برادرشان درآمد هر چه اصرار و التماس كردند به خرج نرفت ، و حتى عزيز حاضر نشد يكى از ايشان را بجاى او بازداشت نمايد . به همين جهت وقتى به دربار يوسف رسيدند و با او در خصوص طعام و آزادى برادر گفتگو كردند خود را در موقف تذلل و خضوع قرار داده و در رقت كلام آن قدر كه مىتوانستند سعى نمودند ، تا شايد دل او را به رحم آورده ، عواطفش را تحريك نمايند . لذا نخست بد حالى و گرسنگى خانواده خود را به يادش آوردند ، سپس كمى بضاعت و سرمايه مالى خود را خاطر نشان ساختند ، و اما نسبت به آزادى برادرشان به صراحت چيزى نگفتند . تنها درخواست كردند كه نسبت به ايشان تصدق كند ، و همين كافى بود ، زيرا تصدق به مال انجام مىشود و مال را صدقه مىدهند ، و همانطور كه طعام مال بود آزادى برادرشان نيز تصدق به مال بود ، زيرا برادرشان على الظاهر ملك عزيز بود ، علاوه بر همه اينها به منظور تحريك او در آخر گفتند :